palmful of salt
مقدار کمی نمک
palmful of sugar
مقدار کمی شکر
palmful of herbs
مقدار کمی گیاهان دارویی
palmful of seeds
مقدار کمی دانه
palmful of rice
مقدار کمی برنج
palmful of flour
مقدار کمی آرد
palmful of nuts
مقدار کمی آجیل
palmful of sand
مقدار کمی شن
palmful of water
مقدار کمی آب
palmful of dirt
مقدار کمی خاک
he scooped a palmful of sand to build a castle.
او یک مشت شن را برای ساختن یک قلعه برداشت.
she offered him a palmful of fresh herbs from her garden.
او چند شاخه گیاه تازه از باغ خود به او پیشنهاد داد.
with a palmful of water, he quenched his thirst.
با یک مشت آب، او تشنگی خود را رفع کرد.
a palmful of seeds can grow into a beautiful garden.
یک مشت دانه می تواند به یک باغ زیبا تبدیل شود.
she collected a palmful of berries during her hike.
او در حین پیادهروی خود، یک مشت توت جمع کرد.
he took a palmful of nuts as a snack.
او به عنوان میان وعده، یک مشت آجیل برداشت.
a palmful of kindness can change someone's day.
یک مشت مهربانی می تواند روز یک نفر را تغییر دهد.
she sprinkled a palmful of salt into the pot.
او یک مشت نمک را داخل قابلمه ریخت.
he gathered a palmful of dirt to plant the seeds.
او یک مشت خاک جمع کرد تا دانه ها را بکارند.
with a palmful of love, they raised their children.
با یک مشت عشق، آنها فرزندان خود را بزرگ کردند.
palmful of salt
مقدار کمی نمک
palmful of sugar
مقدار کمی شکر
palmful of herbs
مقدار کمی گیاهان دارویی
palmful of seeds
مقدار کمی دانه
palmful of rice
مقدار کمی برنج
palmful of flour
مقدار کمی آرد
palmful of nuts
مقدار کمی آجیل
palmful of sand
مقدار کمی شن
palmful of water
مقدار کمی آب
palmful of dirt
مقدار کمی خاک
he scooped a palmful of sand to build a castle.
او یک مشت شن را برای ساختن یک قلعه برداشت.
she offered him a palmful of fresh herbs from her garden.
او چند شاخه گیاه تازه از باغ خود به او پیشنهاد داد.
with a palmful of water, he quenched his thirst.
با یک مشت آب، او تشنگی خود را رفع کرد.
a palmful of seeds can grow into a beautiful garden.
یک مشت دانه می تواند به یک باغ زیبا تبدیل شود.
she collected a palmful of berries during her hike.
او در حین پیادهروی خود، یک مشت توت جمع کرد.
he took a palmful of nuts as a snack.
او به عنوان میان وعده، یک مشت آجیل برداشت.
a palmful of kindness can change someone's day.
یک مشت مهربانی می تواند روز یک نفر را تغییر دهد.
she sprinkled a palmful of salt into the pot.
او یک مشت نمک را داخل قابلمه ریخت.
he gathered a palmful of dirt to plant the seeds.
او یک مشت خاک جمع کرد تا دانه ها را بکارند.
with a palmful of love, they raised their children.
با یک مشت عشق، آنها فرزندان خود را بزرگ کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید