palmful

[ایالات متحده]/ˈpɑːmfʊl/
[بریتانیا]/ˈpɑːmˌfʊl/

ترجمه

n. مقدار که می‌تواند در کف دست نگه داشته شود؛ یک مشت

عبارات و ترکیب‌ها

palmful of salt

مقدار کمی نمک

palmful of sugar

مقدار کمی شکر

palmful of herbs

مقدار کمی گیاهان دارویی

palmful of seeds

مقدار کمی دانه

palmful of rice

مقدار کمی برنج

palmful of flour

مقدار کمی آرد

palmful of nuts

مقدار کمی آجیل

palmful of sand

مقدار کمی شن

palmful of water

مقدار کمی آب

palmful of dirt

مقدار کمی خاک

جملات نمونه

he scooped a palmful of sand to build a castle.

او یک مشت شن را برای ساختن یک قلعه برداشت.

she offered him a palmful of fresh herbs from her garden.

او چند شاخه گیاه تازه از باغ خود به او پیشنهاد داد.

with a palmful of water, he quenched his thirst.

با یک مشت آب، او تشنگی خود را رفع کرد.

a palmful of seeds can grow into a beautiful garden.

یک مشت دانه می تواند به یک باغ زیبا تبدیل شود.

she collected a palmful of berries during her hike.

او در حین پیاده‌روی خود، یک مشت توت جمع کرد.

he took a palmful of nuts as a snack.

او به عنوان میان وعده، یک مشت آجیل برداشت.

a palmful of kindness can change someone's day.

یک مشت مهربانی می تواند روز یک نفر را تغییر دهد.

she sprinkled a palmful of salt into the pot.

او یک مشت نمک را داخل قابلمه ریخت.

he gathered a palmful of dirt to plant the seeds.

او یک مشت خاک جمع کرد تا دانه ها را بکارند.

with a palmful of love, they raised their children.

با یک مشت عشق، آنها فرزندان خود را بزرگ کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید