| جمع | flacks |
to take flack for someone
تحمل انتقاد به جای شخص دیگر
to receive flack from the media
دریافت انتقاد از رسانه ها
to give flack to a colleague
انتقاد از یک همکار
to avoid flack from customers
اجتناب از انتقاد مشتریان
to be under flack for a decision
تحت فشار انتقاد برای یک تصمیم
to catch flack for a mistake
دریافت انتقاد به دلیل یک اشتباه
to handle flack with professionalism
مدیریت انتقاد با حرفه ای بودن
to face flack from the public
مواجهه با انتقاد از سوی مردم
to give flack back to critics
بازگرداندن انتقاد به منتقدان
to bear the brunt of flack
تحمل سنگین ترین انتقاد
to take flack for someone
تحمل انتقاد به جای شخص دیگر
to receive flack from the media
دریافت انتقاد از رسانه ها
to give flack to a colleague
انتقاد از یک همکار
to avoid flack from customers
اجتناب از انتقاد مشتریان
to be under flack for a decision
تحت فشار انتقاد برای یک تصمیم
to catch flack for a mistake
دریافت انتقاد به دلیل یک اشتباه
to handle flack with professionalism
مدیریت انتقاد با حرفه ای بودن
to face flack from the public
مواجهه با انتقاد از سوی مردم
to give flack back to critics
بازگرداندن انتقاد به منتقدان
to bear the brunt of flack
تحمل سنگین ترین انتقاد
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید