flagging

[ایالات متحده]/ˈflæɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈflæɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آویزان; ضعیف شدن
n. سنگ‌فرش; پیاده‌روی از سنگ‌فرش‌ها
v. به اهتزاز درآوردن پرچم.

عبارات و ترکیب‌ها

flagging energy

برچسب‌گذاری انرژی

flagging economy

برچسب‌گذاری اقتصاد

flagging interest

برچسب‌گذاری علاقه

جملات نمونه

try to revitalise a flagging economy

تلاش برای احیای یک اقتصاد رو به افت

the flagging out of much of the fleet to flags of convenience.

انتقال بخش زیادی از ناوگان به پرچم‌های راحت

his flagging interest in the subject

کاهش علاقه او به موضوع

flag a parade route; flagging parts of a manuscript for later review.

علامت‌گذاری مسیر رژه؛ علامت‌گذاری بخش‌هایی از یک دست‌نویس برای بررسی بعدی

local reports from Bavaria mentioned very sparse flagging on Hitler's birthday.

گزارش‌های محلی از باواریا اشاره کرد که در روز تولد هیتلر، علائم‌گذاری بسیار کمی وجود داشت.

she should make another similar film to revive her flagging career.

او باید یک فیلم مشابه دیگر بسازد تا روند رو به وخامت شغلی‌اش را معکوس کند.

plans to revitalize inner-city neighborhoods; tried to revitalize a flagging economy.

برنامه‌هایی برای احیای محله‌های شهری؛ تلاش برای احیای یک اقتصاد رو به افت.

A lot of cloud firry features have flagging branch, whole tree is layer upon layer arrange.

بسیاری از ویژگی‌های ابری مانند، شاخه‌هایی با علائم‌گذاری دارند، کل درخت به صورت لایه‌ای چیده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید