flagging energy
برچسبگذاری انرژی
flagging economy
برچسبگذاری اقتصاد
flagging interest
برچسبگذاری علاقه
try to revitalise a flagging economy
تلاش برای احیای یک اقتصاد رو به افت
the flagging out of much of the fleet to flags of convenience.
انتقال بخش زیادی از ناوگان به پرچمهای راحت
his flagging interest in the subject
کاهش علاقه او به موضوع
flag a parade route; flagging parts of a manuscript for later review.
علامتگذاری مسیر رژه؛ علامتگذاری بخشهایی از یک دستنویس برای بررسی بعدی
local reports from Bavaria mentioned very sparse flagging on Hitler's birthday.
گزارشهای محلی از باواریا اشاره کرد که در روز تولد هیتلر، علائمگذاری بسیار کمی وجود داشت.
she should make another similar film to revive her flagging career.
او باید یک فیلم مشابه دیگر بسازد تا روند رو به وخامت شغلیاش را معکوس کند.
plans to revitalize inner-city neighborhoods; tried to revitalize a flagging economy.
برنامههایی برای احیای محلههای شهری؛ تلاش برای احیای یک اقتصاد رو به افت.
A lot of cloud firry features have flagging branch, whole tree is layer upon layer arrange.
بسیاری از ویژگیهای ابری مانند، شاخههایی با علائمگذاری دارند، کل درخت به صورت لایهای چیده شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید