flakey friend
دوست غیرقابل اعتماد
flakey behavior
رفتار غیرقابل اعتماد
flakey pastry
شیرینی پوک
flakey schedule
برنامه غیرقابل اعتماد
flakey internet
اینترنت غیرقابل اعتماد
flakey person
شخص غیرقابل اعتماد
flakey skin
پوست پوسته
flakey excuse
بهانه غیرقابل اعتماد
flakey response
پاسخ غیرقابل اعتماد
flakey attendance
حضور غیرقابل اعتماد
the pie crust turned out flakey and delicious.
خمیر پای ترد و خوشمزه بود.
she has a flakey personality, always changing her plans.
او شخصیتی غیرقابل اعتماد دارد، همیشه برنامههایش را تغییر میدهد.
my friend is a bit flakey when it comes to keeping promises.
دوست من کمی غیرقابل اعتماد است وقتی صحبت از انجام وعدهها میشود.
the bread was flakey, making it hard to eat without crumbs.
نان ترد بود، خوردنش بدون خردهها سخت بود.
he often cancels plans at the last minute; he's quite flakey.
او اغلب برنامهها را در دقیقه آخر کنسل میکند؛ او بسیار غیرقابل اعتماد است.
flakey paint can ruin the look of your walls.
رنگ پوستهپوسته میتواند ظاهر دیوار شما را خراب کند.
her flakey behavior makes it difficult to trust her.
رفتار غیرقابل اعتماد او باعث میشود به سختی به او اعتماد کرد.
the flakey pastry was a hit at the party.
شیرینی ترد در مهمانی بسیار محبوب بود.
he has a reputation for being flakey in his work commitments.
او به خاطر عدم تعهد در کارش بدنام است.
flakey skin can be a sign of dehydration.
پوستهپوسته بودن پوست میتواند نشانهای از کمآبی باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید