flakey

[ایالات متحده]/ˈfleɪ.ki/
[بریتانیا]/ˈfleɪ.ki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عجیب و غریب; دیوانه

عبارات و ترکیب‌ها

flakey friend

دوست غیرقابل اعتماد

flakey behavior

رفتار غیرقابل اعتماد

flakey pastry

شیرینی پوک

flakey schedule

برنامه غیرقابل اعتماد

flakey internet

اینترنت غیرقابل اعتماد

flakey person

شخص غیرقابل اعتماد

flakey skin

پوست پوسته

flakey excuse

بهانه غیرقابل اعتماد

flakey response

پاسخ غیرقابل اعتماد

flakey attendance

حضور غیرقابل اعتماد

جملات نمونه

the pie crust turned out flakey and delicious.

خمیر پای ترد و خوشمزه بود.

she has a flakey personality, always changing her plans.

او شخصیتی غیرقابل اعتماد دارد، همیشه برنامه‌هایش را تغییر می‌دهد.

my friend is a bit flakey when it comes to keeping promises.

دوست من کمی غیرقابل اعتماد است وقتی صحبت از انجام وعده‌ها می‌شود.

the bread was flakey, making it hard to eat without crumbs.

نان ترد بود، خوردنش بدون خرده‌ها سخت بود.

he often cancels plans at the last minute; he's quite flakey.

او اغلب برنامه‌ها را در دقیقه آخر کنسل می‌کند؛ او بسیار غیرقابل اعتماد است.

flakey paint can ruin the look of your walls.

رنگ پوسته‌پوسته می‌تواند ظاهر دیوار شما را خراب کند.

her flakey behavior makes it difficult to trust her.

رفتار غیرقابل اعتماد او باعث می‌شود به سختی به او اعتماد کرد.

the flakey pastry was a hit at the party.

شیرینی ترد در مهمانی بسیار محبوب بود.

he has a reputation for being flakey in his work commitments.

او به خاطر عدم تعهد در کارش بدنام است.

flakey skin can be a sign of dehydration.

پوسته‌پوسته بودن پوست می‌تواند نشانه‌ای از کم‌آبی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید