flambeau

[ایالات متحده]/flæmˈbəʊ/
[بریتانیا]/flæmˈboʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شمعدان یا مشعل تزئینی؛ مشعل؛ یک شمعدان بزرگ زینتی
Word Forms
جمعflambeaus

عبارات و ترکیب‌ها

light the flambeau

روشن کردن مشعل

carry a flambeau

حمل مشعل

flambeau in hand

مشعل به دست

flambeau lighting

روشنایی مشعل

flambeau festival

جشنواره مشعل

flambeau bearer

حامل مشعل

flambeau parade

نمایش مشعل

flambeau glow

تابش مشعل

ignite the flambeau

روشن کردن مشعل

flambeau ceremony

آیین مشعل

جملات نمونه

the flambeau lit the path for the evening procession.

شعله‌افکن مسیر را برای رژه شبانه روشن کرد.

as the flambeau flickered, the crowd grew silent.

همانطور که شعله‌افکن چشمک می‌زد، جمعیت ساکت شد.

he carried a flambeau to guide his friends through the dark forest.

او یک شعله‌افکن حمل کرد تا دوستانش را از میان جنگل تاریک هدایت کند.

the festival started with a parade of flambeaux.

جشنواره با یک رژه از شعله‌افکن‌ها آغاز شد.

they used a flambeau to celebrate the new year.

آنها از یک شعله‌افکن برای جشن سال نو استفاده کردند.

the flambeau was a symbol of hope and guidance.

شعله‌افکن نمادی از امید و هدایت بود.

she held a flambeau high as a signal for the others.

او یک شعله‌افکن را به عنوان نشانه برای دیگران بالا گرفت.

the flambeau's glow created a magical atmosphere.

تابش شعله‌افکن فضایی جادویی ایجاد کرد.

they gathered around the flambeau to share stories.

آنها دور شعله‌افکن جمع شدند تا داستان‌هایی را با هم به اشتراک بگذارند.

during the ceremony, the flambeau was passed from hand to hand.

در طول مراسم، شعله‌افکن از دست به دست می‌چرخید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید