flashingly

[ایالات متحده]/ˈflæʃɪŋli/
[بریتانیا]/ˈflæʃɪŋli/

ترجمه

adv. به طرز چشمک‌زنی

عبارات و ترکیب‌ها

flashingly bright

درخشان

flashingly fast

بسیار سریع

flashingly clear

واضح

flashingly stylish

فشن

flashingly colorful

رنگیار

flashingly new

نو

flashingly bold

جسورانه

flashingly modern

مدرن

flashingly unique

منحصر به فرد

flashingly innovative

نوآورانه

جملات نمونه

she walked flashingly into the room, catching everyone's attention.

او با گام‌های سریع و چشم‌نواز وارد اتاق شد و توجه همه را به خود جلب کرد.

the car sped flashingly down the highway.

خودرو با سرعت و چشمک‌زننده در بزرگراه حرکت می‌کرد.

his flashingly bright shirt made him stand out in the crowd.

پیراهن بسیار روشن و چشمک‌زننده‌اش باعث شد در میان جمعیت خودنمایی کند.

the fireworks exploded flashingly in the night sky.

آتش‌بازی‌ها با نورهای چشمک‌زننده و خیره‌کننده در آسمان شب منفجر شدند.

she answered the question flashingly, impressing the teacher.

او به سرعت و با اعتماد به نفس به سوال پاسخ داد و معلم را تحت تاثیر قرار داد.

he flashed a smile flashingly at the camera.

او با لبخندی چشمک‌زننده و جذاب به دوربین نگاه کرد.

the athlete ran flashingly across the finish line.

ورزشکار با سرعت و چشمک‌زننده از خط پایان عبور کرد.

she designed the dress flashingly, making it a showstopper.

او لباس را با طراحی چشمگیر و جذاب طراحی کرد که باعث شد لباس به یک قطعه خاص تبدیل شود.

the lights flashed flashingly during the concert.

در طول کنسرت، چراغ‌ها به طور چشمک‌زننده روشن شدند.

he flashingly pointed out the mistake in the report.

او به سرعت و با دقت، اشتباه موجود در گزارش را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید