flashingly bright
درخشان
flashingly fast
بسیار سریع
flashingly clear
واضح
flashingly stylish
فشن
flashingly colorful
رنگیار
flashingly new
نو
flashingly bold
جسورانه
flashingly modern
مدرن
flashingly unique
منحصر به فرد
flashingly innovative
نوآورانه
she walked flashingly into the room, catching everyone's attention.
او با گامهای سریع و چشمنواز وارد اتاق شد و توجه همه را به خود جلب کرد.
the car sped flashingly down the highway.
خودرو با سرعت و چشمکزننده در بزرگراه حرکت میکرد.
his flashingly bright shirt made him stand out in the crowd.
پیراهن بسیار روشن و چشمکزنندهاش باعث شد در میان جمعیت خودنمایی کند.
the fireworks exploded flashingly in the night sky.
آتشبازیها با نورهای چشمکزننده و خیرهکننده در آسمان شب منفجر شدند.
she answered the question flashingly, impressing the teacher.
او به سرعت و با اعتماد به نفس به سوال پاسخ داد و معلم را تحت تاثیر قرار داد.
he flashed a smile flashingly at the camera.
او با لبخندی چشمکزننده و جذاب به دوربین نگاه کرد.
the athlete ran flashingly across the finish line.
ورزشکار با سرعت و چشمکزننده از خط پایان عبور کرد.
she designed the dress flashingly, making it a showstopper.
او لباس را با طراحی چشمگیر و جذاب طراحی کرد که باعث شد لباس به یک قطعه خاص تبدیل شود.
the lights flashed flashingly during the concert.
در طول کنسرت، چراغها به طور چشمکزننده روشن شدند.
he flashingly pointed out the mistake in the report.
او به سرعت و با دقت، اشتباه موجود در گزارش را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید