fleck of paint
لکهی رنگ
fleck of dust
لکهی گرد و غبار
fleck of blood
لکهی خون
fleck of color
لکهی رنگ
fleck of light
لکهی نور
flecks of foam; a fleck of dandruff.
لکههای کف؛ یک لکه ریز پوست سر.
flecks of sunshine.
لکههای نور خورشید.
flecks of mica in the rock.
لکههای میکا در سنگ.
brown flecks on the skin
لکه های قهوه ای روی پوست
the path was flecked with sunlight.
مسیر با نور خورشید پوشیده شده بود.
The bird's breast is flecked with red.
سینه پرنده با لکه های قرمز است.
The grass was flecked with sunlight.
چمن با نور خورشید پوشیده شده بود.
The irises were of flecked grey.
کاسبرگها خاکستری لکهدار بودند.
the minarets are flecked with gold leaf.
گنبدهای مسجدی با برگ طلایی پوشیده شدهاند.
his blue eyes had grey flecks in them.
چشمان آبی او لکههای خاکستری داشتند.
brushing a few flecks of dandruff from his suit.
در حال تمیز کردن چند تکه پوسته سر از کت و شلوارش
her eyes were light green and flecked with gold.
چشمان او سبز روشن و لکهدار با طلا بودند.
garnet-red flowers flecked with white.
گلهای قرمز یاقوتی لکهدار با سفید.
Plainspoken nevertheless, this face film to shading fleck it is without what too big effect.
با این حال، این چهره فیلم به سایهاندازی لکه آن بدون چه تاثیری بزرگ است.
I got a few flecks of paint on the window when I was painting the frames.
وقتی داشتم قابها را رنگ میکردم، چند لکه رنگ روی شیشه داشتم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید