golden flecks
نقطههای طلایی
dark flecks
نقطههای تیره
white flecks
نقطههای سفید
colorful flecks
نقطههای رنگارنگ
tiny flecks
نقطههای کوچک
bright flecks
نقطههای روشن
blue flecks
نقطههای آبی
iridescent flecks
نقطههای رنگینکمانی
red flecks
نقطههای قرمز
silver flecks
نقطههای نقرهای
she noticed flecks of paint on the floor.
او متوجه لکههای رنگ روی زمین شد.
the artist used flecks of color to create depth.
هنرمند از لکههای رنگ برای ایجاد عمق استفاده کرد.
his eyes had flecks of gold in them.
در چشمانش لکههای طلایی وجود داشت.
there were flecks of dust floating in the sunlight.
لکههای گرد و غبار در نور خورشید شناور بودند.
the cake was decorated with chocolate flecks.
کیک با لکههای شکلات تزئین شده بود.
she found flecks of glitter on her dress.
او لکههای اکلیل روی لباسش پیدا کرد.
the walls were covered in flecks of mold.
دیوارها با لکههای کپک پوشیده شده بودند.
he had flecks of gray in his hair.
او لکههای خاکستری در موهایش داشت.
the sky was painted with flecks of orange at sunset.
آسمان در هنگام غروب خورشید با لکههای نارنجی رنگ آمیزی شده بود.
she saw flecks of light reflecting off the water.
او لکههای نور را که از روی آب بازتاب شده بود، دید.
golden flecks
نقطههای طلایی
dark flecks
نقطههای تیره
white flecks
نقطههای سفید
colorful flecks
نقطههای رنگارنگ
tiny flecks
نقطههای کوچک
bright flecks
نقطههای روشن
blue flecks
نقطههای آبی
iridescent flecks
نقطههای رنگینکمانی
red flecks
نقطههای قرمز
silver flecks
نقطههای نقرهای
she noticed flecks of paint on the floor.
او متوجه لکههای رنگ روی زمین شد.
the artist used flecks of color to create depth.
هنرمند از لکههای رنگ برای ایجاد عمق استفاده کرد.
his eyes had flecks of gold in them.
در چشمانش لکههای طلایی وجود داشت.
there were flecks of dust floating in the sunlight.
لکههای گرد و غبار در نور خورشید شناور بودند.
the cake was decorated with chocolate flecks.
کیک با لکههای شکلات تزئین شده بود.
she found flecks of glitter on her dress.
او لکههای اکلیل روی لباسش پیدا کرد.
the walls were covered in flecks of mold.
دیوارها با لکههای کپک پوشیده شده بودند.
he had flecks of gray in his hair.
او لکههای خاکستری در موهایش داشت.
the sky was painted with flecks of orange at sunset.
آسمان در هنگام غروب خورشید با لکههای نارنجی رنگ آمیزی شده بود.
she saw flecks of light reflecting off the water.
او لکههای نور را که از روی آب بازتاب شده بود، دید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید