fleeted

[ایالات متحده]/fliːtɪd/
[بریتانیا]/fliːtɪd/

ترجمه

adj. سریع; چابک
n. ناوگان; بندر; جوی; (Fleet) یک نام شخصی; (Eng) Fleet
vi. پرواز کردن; عجله کردن; به آرامی عبور کردن
vt. وقت گذراندن

عبارات و ترکیب‌ها

fleeted moments

لحظات گذرا

fleeted glance

نگاه گذرا

fleeted time

زمان گذرا

fleeted joy

شادی گذرا

fleeted dreams

رویاهای گذرا

fleeted chance

فرصت گذرا

fleeted feelings

احساسات گذرا

fleeted beauty

زیبایی گذرا

fleeted happiness

خوشبختی گذرا

جملات نمونه

the joy of childhood fleeted away too quickly.

شادی دوران کودکی خیلی زود از بین رفت.

his happiness fleeted as soon as the news arrived.

وقتی خبر رسید، خوشحالی او از بین رفت.

time fleeted by during our vacation.

در طول تعطیلات، زمان به سرعت گذشت.

her smile fleeted when she heard the criticism.

وقتی انتقاد را شنید، لبخندش از بین رفت.

the opportunity to travel fleeted before my eyes.

فرصت سفر در مقابل چشمان من از بین رفت.

his youth fleeted, leaving behind only memories.

جوانی او از بین رفت و فقط خاطراتی پشت سر گذاشت.

happiness fleeted like a dream upon waking.

خوشحالی مانند رویایی پس از بیدار شدن از خواب، از بین رفت.

her enthusiasm fleeted after the initial excitement.

اشتیاق او پس از هیجان اولیه از بین رفت.

as the sun set, the light fleeted from the sky.

همانطور که خورشید غروب می کرد، نور از آسمان محو شد.

moments of peace fleeted in the chaos of life.

لحظات آرامش در میان هرج و مرج زندگی از بین رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید