flensed whale
نهنگ پوستکنده
flensed meat
گوشت پوستکنده
flensed hide
پوست پوستکنده
flensed carcass
جسد پوستکنده
flensed fish
ماهی پوستکنده
flensed animal
حیوان پوستکنده
flensed skin
پوست پوستکنده
flensed creature
موجود پوستکنده
flensed trophy
گنجینه پوستکنده
flensed remains
بقایای پوستکنده
the whale was flensed for its blubber.
نهنگ برای چربی آن پوستکنی شد.
they flensed the carcass to prepare it for sale.
آنها برای آمادهسازی آن برای فروش، جسد را پوستکنی کردند.
after the hunt, the team flensed the seal carefully.
پس از شکار، تیم فک را با دقت پوستکنی کرد.
he learned how to properly flense fish.
او یاد گرفت که چگونه ماهیها را به درستی پوستکنی کند.
the crew flensed the shark to extract its fins.
خدمه کوسه را برای استخراج بالههای آن پوستکنی کرد.
in traditional practices, they flensed the animal on-site.
در روشهای سنتی، آنها حیوان را در محل پوستکنی میکردند.
flensed skins were hung out to dry.
پوستهای پوستکنی شده برای خشک شدن آویزان شدند.
he watched as the workers flensed the large fish.
او تماشا کرد که کارگران ماهی بزرگ را پوستکنی میکنند.
they flensed the buffalo to utilize every part.
آنها گاومیش را پوستکنی کردند تا از هر قسمتی استفاده کنند.
the process of being flensed is crucial for preservation.
فرآیند پوستکنی برای حفظ ضروری است.
flensed whale
نهنگ پوستکنده
flensed meat
گوشت پوستکنده
flensed hide
پوست پوستکنده
flensed carcass
جسد پوستکنده
flensed fish
ماهی پوستکنده
flensed animal
حیوان پوستکنده
flensed skin
پوست پوستکنده
flensed creature
موجود پوستکنده
flensed trophy
گنجینه پوستکنده
flensed remains
بقایای پوستکنده
the whale was flensed for its blubber.
نهنگ برای چربی آن پوستکنی شد.
they flensed the carcass to prepare it for sale.
آنها برای آمادهسازی آن برای فروش، جسد را پوستکنی کردند.
after the hunt, the team flensed the seal carefully.
پس از شکار، تیم فک را با دقت پوستکنی کرد.
he learned how to properly flense fish.
او یاد گرفت که چگونه ماهیها را به درستی پوستکنی کند.
the crew flensed the shark to extract its fins.
خدمه کوسه را برای استخراج بالههای آن پوستکنی کرد.
in traditional practices, they flensed the animal on-site.
در روشهای سنتی، آنها حیوان را در محل پوستکنی میکردند.
flensed skins were hung out to dry.
پوستهای پوستکنی شده برای خشک شدن آویزان شدند.
he watched as the workers flensed the large fish.
او تماشا کرد که کارگران ماهی بزرگ را پوستکنی میکنند.
they flensed the buffalo to utilize every part.
آنها گاومیش را پوستکنی کردند تا از هر قسمتی استفاده کنند.
the process of being flensed is crucial for preservation.
فرآیند پوستکنی برای حفظ ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید