fleshes

[ایالات متحده]/fleshɪz/
[بریتانیا]/fleshɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نرم ماده بدن; قسمت خوراکی میوه; پوست
v. شخص سوم مفرد از flesh

عبارات و ترکیب‌ها

fleshes out

توسعه می‌دهد

fleshes in

وارد می‌کند

fleshes up

زیبا می‌کند

fleshes together

یکپارچه می‌کند

fleshes down

پایین می‌آورد

fleshes around

اطراف آن را پر می‌کند

fleshes out ideas

ایده‌ها را توسعه می‌دهد

fleshes out details

جزئیات را توسعه می‌دهد

fleshes out characters

شخصیت‌ها را توسعه می‌دهد

fleshes out plans

برنامه‌ها را توسعه می‌دهد

جملات نمونه

the artist fleshes out her ideas with detailed sketches.

هنرمند ایده‌های خود را با طرح‌های دقیق تکمیل می‌کند.

the writer fleshes the characters out in the second draft.

نویسنده شخصیت‌ها را در پیش‌نویس دوم توسعه می‌دهد.

he fleshes his arguments with strong evidence.

او استدلال‌های خود را با شواهد قوی تکمیل می‌کند.

the team fleshes out the project plan during the meeting.

تیم طرح پروژه را در طول جلسه تکمیل می‌کند.

she fleshes out her resume with relevant experiences.

او رزومه خود را با تجربیات مرتبط تکمیل می‌کند.

the director fleshes out the plot with unexpected twists.

کارگردان طرح را با پیچش‌های غیرمنتظره تکمیل می‌کند.

they fleshes the presentation with interactive elements.

آنها ارائه را با عناصر تعاملی تکمیل می‌کنند.

he fleshes out his speech with personal anecdotes.

او سخنرانی خود را با داستان‌های شخصی تکمیل می‌کند.

the designer fleshes out the concept with vibrant colors.

طراح مفهوم را با رنگ‌های زنده تکمیل می‌کند.

the chef fleshes out the dish with unique flavors.

آشپز غذا را با طعم‌های منحصر به فرد تکمیل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید