flinthead

[ایالات متحده]/ˈflɪntˌhɛd/
[بریتانیا]/ˈflɪntˌhɛd/

ترجمه

n. سر یک ابزار یا سلاح سنگ چخماق
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

flinthead tool

ابزار سر آتشسنگ

flinthead arrow

تیر سر آتشسنگ

flinthead spear

نیزه سر آتشسنگ

flinthead knife

چاقوی سر آتشسنگ

flinthead scraper

کاردک سر آتشسنگ

flinthead firestarter

آتش‌افروز سر آتشسنگ

flinthead point

سر آتشسنگ

flinthead weapon

سلاح سر آتشسنگ

flinthead artifact

اشیای سر آتشسنگ

flinthead culture

فرهنگ سر آتشسنگ

جملات نمونه

he used a flinthead to start the fire.

او از یک سر آتش‌زن برای روشن کردن آتش استفاده کرد.

the archaeologist discovered a flinthead in the ancient ruins.

باستان‌شناس یک سر آتش‌زن را در ویرانه‌های باستانی کشف کرد.

she admired the craftsmanship of the flinthead tools.

او از مهارت ساخت ابزارهای سر آتش‌زن تحسین کرد.

the hunter replaced the flinthead on his arrow.

شکارچی سر آتش‌زن را روی تیر خود تعویض کرد.

flintheads were commonly used by early humans for hunting.

سر آتش‌زن‌ها به طور معمول توسط انسان‌های اولیه برای شکار استفاده می‌شدند.

he collected various flintheads for his museum exhibit.

او انواع مختلفی از سر آتش‌زن‌ها را برای نمایشگاه موزه خود جمع‌آوری کرد.

the flinthead was a crucial tool in prehistoric times.

سر آتش‌زن یک ابزار حیاتی در دوران پیش از تاریخ بود.

she learned how to knap a flinthead during the workshop.

او در طول کارگاه یاد گرفت که چگونه یک سر آتش‌زن را با روش تراشکاری تهیه کند.

he found a flinthead while hiking in the mountains.

او در حین پیاده‌روی در کوه‌ها یک سر آتش‌زن پیدا کرد.

flintheads can be very sharp and effective for cutting.

سر آتش‌زن‌ها می‌توانند بسیار تیز و موثر برای برش باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید