flinty

[ایالات متحده]/'flɪntɪ/
[بریتانیا]/'flɪnti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سخت; شبیه به سنگ چخماق; مصمم

عبارات و ترکیب‌ها

flinty eyes

چشم‌های سخت‌جوش

flinty demeanor

رفتار سخت‌جوش

flinty personality

شخصیت سخت‌جوش

جملات نمونه

Fairy tales go through a way of establishing a flinty world to realize the possible dimension, the possible narration in order to decipher the adelomorphic society.

قصه‌ها از راهی برای ایجاد یک دنیای سنگی برای تحقق بعد ممکن، روایت ممکن به منظور رمزگشایی جامعه آدلومورفیک می‌گذرند.

Jade: As the “bueaty stone” screened among all kinds of candidates, jade was known for its mellowy, translucent and flinty texture as well as practicality.

زمرد: به عنوان "سنگ زیبایی" که در میان انواع نامزدها انتخاب شده بود، زمرد به دلیل بافت ملایم، شفاف و سنگی و همچنین کاربردی بودن خود مشهور بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید