floridity

[ایالات متحده]/fləˈrɪdəti/
[بریتانیا]/flɔˈrɪdəti/

ترجمه

n. کیفیت گلدار بودن؛ تازگی یا سرزندگی؛ حالت داشتن رنگ صورت سالم

عبارات و ترکیب‌ها

floridity of language

زایدنمایی زبان

floridity in prose

زایدنمایی در نثر

floridity of style

زایدنمایی سبک

floridity of expression

زایدنمایی بیان

floridity in writing

زایدنمایی در نوشتن

floridity of thought

زایدنمایی اندیشه

floridity in speech

زایدنمایی در سخن

floridity of imagery

زایدنمایی تصویرسازی

floridity of description

زایدنمایی توصیف

floridity of detail

زایدنمایی جزئیات

جملات نمونه

the floridity of her speech captivated the audience.

اظهارات پرطمطراق او مخاطبان را مجذوب خود کرد.

his writing is known for its floridity and vivid imagery.

نوشتن او به خاطر طمطراق و تصاویر زنده اش شناخته شده است.

the floridity of the poem added to its emotional depth.

طمطراق شعر به عمق احساسی آن افزود.

some critics argue that floridity detracts from clarity.

برخی از منتقدان استدلال می کنند که طمطراق از وضوح کم می کند.

her floridity in language made the story enchanting.

طمطراق او در زبان داستان را جذاب کرد.

the floridity of the painting drew many admirers.

طمطراق نقاشی توجه بسیاری از طرفداران را به خود جلب کرد.

he preferred simplicity over the floridity of elaborate designs.

او سادگی را به طمطراق طرح های پیچیده ترجیح می داد.

floridity in writing can sometimes overshadow the main message.

طمطراق در نوشتن گاهی می تواند پیام اصلی را تحت الشعاع قرار دهد.

her floridity in expression was a hallmark of her style.

طمطراق او در بیان، نشانه‌ای از سبک او بود.

the floridity of the language used in the speech impressed everyone.

طمطراق زبانی که در سخنرانی استفاده شد، همه را تحت تأثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید