flump down
افتادن
flump over
بالا رفتن
flump around
چرخیدن
flump it
آن را انداختن
big flump
افت بزرگ
flump out
بیرون انداختن
flump up
بالا انداختن
flump back
پس انداختن
flump together
با هم انداختن
flump away
دور انداختن
i watched the child flump down onto the grass.
من دیدم که کودک به سرعت روی چمن نشست.
the puppy flumped onto the couch after a long playtime.
سگ کوچولو بعد از یک بازی طولانی به سرعت روی مبل نشست.
she felt her energy flump after the exhausting workout.
او بعد از تمرین طاقت فرسا احساس کرد که انرژیاش به سرعت تحلیل رفت.
he flumped his backpack on the floor in exhaustion.
او در حالی که خسته بود، کولهپشتیاش را به سرعت روی زمین انداخت.
the cat flumped onto the warm windowsill to nap.
گربه به سرعت روی طاقچه گرم نشست تا بخوابد.
after the long hike, we all flumped down on the grass.
بعد از پیادهروی طولانی، همه ما به سرعت روی چمن نشستیم.
he flumped into his chair, ready to relax.
او به سرعت روی صندلیاش نشست و آماده استراحت شد.
the tired toddler flumped onto the floor, ready for a nap.
کودک خسته به سرعت روی زمین نشست و آماده چرت زدن شد.
she flumped her books onto the desk and sighed.
او کتابهایش را به سرعت روی میز انداخت و آهی کشید.
after the meeting, everyone flumped back in their chairs.
بعد از جلسه، همه به سرعت به صندلیهایشان برگشتند.
flump down
افتادن
flump over
بالا رفتن
flump around
چرخیدن
flump it
آن را انداختن
big flump
افت بزرگ
flump out
بیرون انداختن
flump up
بالا انداختن
flump back
پس انداختن
flump together
با هم انداختن
flump away
دور انداختن
i watched the child flump down onto the grass.
من دیدم که کودک به سرعت روی چمن نشست.
the puppy flumped onto the couch after a long playtime.
سگ کوچولو بعد از یک بازی طولانی به سرعت روی مبل نشست.
she felt her energy flump after the exhausting workout.
او بعد از تمرین طاقت فرسا احساس کرد که انرژیاش به سرعت تحلیل رفت.
he flumped his backpack on the floor in exhaustion.
او در حالی که خسته بود، کولهپشتیاش را به سرعت روی زمین انداخت.
the cat flumped onto the warm windowsill to nap.
گربه به سرعت روی طاقچه گرم نشست تا بخوابد.
after the long hike, we all flumped down on the grass.
بعد از پیادهروی طولانی، همه ما به سرعت روی چمن نشستیم.
he flumped into his chair, ready to relax.
او به سرعت روی صندلیاش نشست و آماده استراحت شد.
the tired toddler flumped onto the floor, ready for a nap.
کودک خسته به سرعت روی زمین نشست و آماده چرت زدن شد.
she flumped her books onto the desk and sighed.
او کتابهایش را به سرعت روی میز انداخت و آهی کشید.
after the meeting, everyone flumped back in their chairs.
بعد از جلسه، همه به سرعت به صندلیهایشان برگشتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید