the silver flutes sang softly during the sunset concert.
فلاتهای نقرهای به آرامی در حین کنسرت غروب خورشید آواز میگذاردند.
she collected antique wooden flutes from around the world.
او فلاتهای چوبی باستانی را از سراسر جهان جمعآوری کرد.
the pan flutes created a haunting melody that filled the mountain valley.
فلاتهای پان یک مелودی مرموز ایجاد کردند که در دشت کوهها پر کرد.
master craftsmen carefully carve bamboo flutes by hand.
هندسهای ماهر به دقت فلاتهای چوب بامبو را به صورت دستی چوب میکنند.
the orchestra's flutes section added brilliant color to the symphony.
بخش فلاتهای ارکستر رنگزیبایی به سимفونی اضافه کرد.
children learned to play simple flutes during music class.
کودکان در کلاس موسیقی یاد گرفتند که چگونه فلاتهای ساده را بخوانند.
the concert featured silver flutes alongside wooden clarinets.
کنسرت فلاتهای نقرهای را در کنار کلارناتهای چوبی ارائه داد.
delicate glass flutes require extremely careful handling.
فلاتهای شیشهای ظریف نیاز به دقت بسیار دارند.
archaeologists discovered ancient flutes preserved in cave paintings.
آرکیولوژیستها فلاتهای باستانی را که در نقاشیهای غار حفظ شدهاند کشف کردند.
the flutes' pure tones echoed through the grand cathedral.
نواختنهای خالص فلاتها از طریق کatedرال بزرگ تکان داده شد.
traditional folk musicians played bamboo flutes at the village festival.
موسیقیدانان فولکهای سنتی فلاتهای چوب بامبو را در جشنواره روستا اجرا کردند.
the music shop specialized in handmade silver and gold flutes.
مغازه موسیقی در فلاتهای نقرهای و طلا ساختهشده دستی تخصص دارد.
her grandmother's antique flutes had been passed down for generations.
فلاتهای باستانی نانیاش به نسلهای متوالی منتقل شدهاند.
the silver flutes sang softly during the sunset concert.
فلاتهای نقرهای به آرامی در حین کنسرت غروب خورشید آواز میگذاردند.
she collected antique wooden flutes from around the world.
او فلاتهای چوبی باستانی را از سراسر جهان جمعآوری کرد.
the pan flutes created a haunting melody that filled the mountain valley.
فلاتهای پان یک مелودی مرموز ایجاد کردند که در دشت کوهها پر کرد.
master craftsmen carefully carve bamboo flutes by hand.
هندسهای ماهر به دقت فلاتهای چوب بامبو را به صورت دستی چوب میکنند.
the orchestra's flutes section added brilliant color to the symphony.
بخش فلاتهای ارکستر رنگزیبایی به سимفونی اضافه کرد.
children learned to play simple flutes during music class.
کودکان در کلاس موسیقی یاد گرفتند که چگونه فلاتهای ساده را بخوانند.
the concert featured silver flutes alongside wooden clarinets.
کنسرت فلاتهای نقرهای را در کنار کلارناتهای چوبی ارائه داد.
delicate glass flutes require extremely careful handling.
فلاتهای شیشهای ظریف نیاز به دقت بسیار دارند.
archaeologists discovered ancient flutes preserved in cave paintings.
آرکیولوژیستها فلاتهای باستانی را که در نقاشیهای غار حفظ شدهاند کشف کردند.
the flutes' pure tones echoed through the grand cathedral.
نواختنهای خالص فلاتها از طریق کatedرال بزرگ تکان داده شد.
traditional folk musicians played bamboo flutes at the village festival.
موسیقیدانان فولکهای سنتی فلاتهای چوب بامبو را در جشنواره روستا اجرا کردند.
the music shop specialized in handmade silver and gold flutes.
مغازه موسیقی در فلاتهای نقرهای و طلا ساختهشده دستی تخصص دارد.
her grandmother's antique flutes had been passed down for generations.
فلاتهای باستانی نانیاش به نسلهای متوالی منتقل شدهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید