flyweight

[ایالات متحده]/'flaɪweɪt/
[بریتانیا]/'flaɪ'wet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دومین دسته وزنی سبک‌ترین رقبا در بوکس
adj. -

جملات نمونه

a flyweight boxing blue.

بوکسور وزن‌پرورش با تجربه

The boxer is a flyweight champion.

بوکسور یک قهرمان وزنه‌دستی است.

She competes in the flyweight division.

او در دسته وزنی وزنه‌دستی مسابقه می‌دهد.

He is a skilled flyweight fighter.

او یک جنگجوی وزنه‌دستی ماهر است.

The flyweight category is known for its speed and agility.

دسته وزنی وزنه‌دستی به دلیل سرعت و چابکی خود شناخته شده است.

She won the gold medal in the flyweight class.

او مدال طلای دسته وزنی وزنه‌دستی را به دست آورد.

The flyweight division is highly competitive.

دسته وزنی وزنه‌دستی بسیار رقابتی است.

He aspires to become a flyweight champion one day.

او امیدوار است یک روز به قهرمان وزنه‌دستی تبدیل شود.

The flyweight bout ended in a draw.

مسابقه وزنه‌دستی با تساوی به پایان رسید.

She is a rising star in the flyweight category.

او یک ستاره در حال ظهور در دسته وزنی وزنه‌دستی است.

The flyweight title fight will take place next month.

مسابقه قهرمانی وزنه‌دستی ماه آینده برگزار خواهد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید