fobbed off
فریب داد
fobbed me
فریب من را داد
fobbed them
فریب آنها را داد
fobbed away
دور کرد
fobbed off with
با فریب دادن کنار آمد
fobbed off again
باز هم فریب داد
fobbed off easily
به راحتی فریب داد
fobbed off quickly
به سرعت فریب داد
fobbed off completely
کاملاً فریب داد
fobbed off repeatedly
به طور مکرر فریب داد
he fobbed off his responsibilities to his colleagues.
او مسئولیتهای خود را به همکارانش واگذار کرد.
she fobbed him off with a vague excuse.
او با یک بهانه مبهم او را فریب داد.
they fobbed the customers off with subpar products.
آنها مشتریان را با محصولات بیکیفیت فریب دادند.
he tried to fob off the blame onto someone else.
او سعی کرد تقصیر را به گردن شخص دیگری بیاندازد.
don't let them fob you off with empty promises.
به آنها اجازه ندهید شما را با وعدههای پوچ فریب دهند.
she fobbed off the meeting, saying she was busy.
او جلسه را فریب داد و گفت که مشغول است.
he was fobbed off by the salesperson's lies.
او توسط دروغهای فروشنده فریب خورد.
they fobbed the issue off instead of addressing it.
آنها به جای رسیدگی به موضوع، آن را فریب دادند.
she fobbed off her friends when they asked for help.
او زمانی که دوستانش از او کمک خواستند، آنها را فریب داد.
he was tired of being fobbed off with excuses.
او از اینکه با بهانهها فریب داده میشد خسته شده بود.
fobbed off
فریب داد
fobbed me
فریب من را داد
fobbed them
فریب آنها را داد
fobbed away
دور کرد
fobbed off with
با فریب دادن کنار آمد
fobbed off again
باز هم فریب داد
fobbed off easily
به راحتی فریب داد
fobbed off quickly
به سرعت فریب داد
fobbed off completely
کاملاً فریب داد
fobbed off repeatedly
به طور مکرر فریب داد
he fobbed off his responsibilities to his colleagues.
او مسئولیتهای خود را به همکارانش واگذار کرد.
she fobbed him off with a vague excuse.
او با یک بهانه مبهم او را فریب داد.
they fobbed the customers off with subpar products.
آنها مشتریان را با محصولات بیکیفیت فریب دادند.
he tried to fob off the blame onto someone else.
او سعی کرد تقصیر را به گردن شخص دیگری بیاندازد.
don't let them fob you off with empty promises.
به آنها اجازه ندهید شما را با وعدههای پوچ فریب دهند.
she fobbed off the meeting, saying she was busy.
او جلسه را فریب داد و گفت که مشغول است.
he was fobbed off by the salesperson's lies.
او توسط دروغهای فروشنده فریب خورد.
they fobbed the issue off instead of addressing it.
آنها به جای رسیدگی به موضوع، آن را فریب دادند.
she fobbed off her friends when they asked for help.
او زمانی که دوستانش از او کمک خواستند، آنها را فریب داد.
he was tired of being fobbed off with excuses.
او از اینکه با بهانهها فریب داده میشد خسته شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید