fobbed

[ایالات متحده]/fɒbd/
[بریتانیا]/fɑbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را فریب دادن تا چیزی بی‌ارزش را بپذیرد؛ کالاهای بی‌کیفیت یا ناخواسته را فروختن؛ با کلمات دروغین طفره رفتن یا فریب دادن

عبارات و ترکیب‌ها

fobbed off

فریب داد

fobbed me

فریب من را داد

fobbed them

فریب آنها را داد

fobbed away

دور کرد

fobbed off with

با فریب دادن کنار آمد

fobbed off again

باز هم فریب داد

fobbed off easily

به راحتی فریب داد

fobbed off quickly

به سرعت فریب داد

fobbed off completely

کاملاً فریب داد

fobbed off repeatedly

به طور مکرر فریب داد

جملات نمونه

he fobbed off his responsibilities to his colleagues.

او مسئولیت‌های خود را به همکارانش واگذار کرد.

she fobbed him off with a vague excuse.

او با یک بهانه مبهم او را فریب داد.

they fobbed the customers off with subpar products.

آنها مشتریان را با محصولات بی‌کیفیت فریب دادند.

he tried to fob off the blame onto someone else.

او سعی کرد تقصیر را به گردن شخص دیگری بیاندازد.

don't let them fob you off with empty promises.

به آنها اجازه ندهید شما را با وعده‌های پوچ فریب دهند.

she fobbed off the meeting, saying she was busy.

او جلسه را فریب داد و گفت که مشغول است.

he was fobbed off by the salesperson's lies.

او توسط دروغ‌های فروشنده فریب خورد.

they fobbed the issue off instead of addressing it.

آنها به جای رسیدگی به موضوع، آن را فریب دادند.

she fobbed off her friends when they asked for help.

او زمانی که دوستانش از او کمک خواستند، آنها را فریب داد.

he was tired of being fobbed off with excuses.

او از اینکه با بهانه‌ها فریب داده می‌شد خسته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید