focalized

[ایالات متحده]/ˈfəʊ.kəl.aɪzd/
[بریتانیا]/ˈfoʊ.kə.laɪzd/

ترجمه

v. تمرکز یک چیز را تنظیم کردن؛ بر روی یک نقطه کانونی تمرکز کردن؛ در کانون توجه قرار دادن؛ فاصله کانونی را تنظیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

focalized attention

توجه متمرکز

focalized light

نور متمرکز

focalized strategy

استراتژی متمرکز

focalized approach

رویکرد متمرکز

focalized analysis

تجزیه و تحلیل متمرکز

focalized research

تحقیق متمرکز

focalized support

حمایت متمرکز

focalized message

پیام متمرکز

focalized effort

تلاش متمرکز

focalized interest

علاقه متمرکز

جملات نمونه

the research was focalized on climate change impacts.

تحقیقات بر روی اثرات تغییرات آب و هوایی متمرکز بود.

her attention was focalized on the main issue at hand.

توجه او بر روی مسئله اصلی متمرکز بود.

the discussion was focalized around community health initiatives.

بحث بر روی طرح های بهداشت جامعه متمرکز بود.

we need to ensure our efforts are focalized on the target audience.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که تلاش های ما بر روی مخاطب هدف متمرکز است.

the project was focalized to improve user experience.

این پروژه برای بهبود تجربه کاربر متمرکز بود.

her studies were focalized on renewable energy solutions.

تحقیقات او بر روی راه حل های انرژی تجدیدپذیر متمرکز بود.

the marketing strategy was focalized on social media platforms.

استراتژی بازاریابی بر روی پلتفرم های رسانه های اجتماعی متمرکز بود.

his training was focalized to enhance leadership skills.

آموزش او برای ارتقای مهارت های رهبری متمرکز بود.

our discussions should be focalized on the upcoming project deadlines.

بحث های ما باید بر مهلت های پروژه آینده متمرکز باشد.

the seminar was focalized on advancements in technology.

سمینار بر روی پیشرفت های فناوری متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید