foci

[ایالات متحده]/ˈfəʊsaɪ/
[بریتانیا]/ˈfoʊˌsaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع فوکوس؛ نقطه کانونی یا مرکز توجه

عبارات و ترکیب‌ها

research foci

مناطق تمرکز تحقیقاتی

main foci

مناطق تمرکز اصلی

key foci

مناطق تمرکز کلیدی

current foci

مناطق تمرکز فعلی

strategic foci

مناطق تمرکز استراتژیک

program foci

مناطق تمرکز برنامه

theoretical foci

مناطق تمرکز نظری

policy foci

مناطق تمرکز سیاست

development foci

مناطق تمرکز توسعه

educational foci

مناطق تمرکز آموزشی

جملات نمونه

the foci of the research were diverse and intriguing.

تمرکز تحقیقات متنوع و جذاب بود.

we need to identify the foci of the problem to find a solution.

ما باید نقاط اصلی مشکل را شناسایی کنیم تا راه حلی پیدا کنیم.

the conference will discuss the foci of environmental sustainability.

کنفرانس به بررسی نقاط اصلی پایداری محیطی خواهد پرداخت.

different foci in education can lead to varied teaching methods.

نقاط اصلی مختلف در آموزش می تواند منجر به روش های تدریس متنوع شود.

the foci of our project include innovation and collaboration.

نقاط اصلی پروژه ما شامل نوآوری و همکاری است.

her artwork often has multiple foci that draw the viewer's attention.

اثر هنری او اغلب دارای نقاط اصلی متعددی است که توجه بیننده را جلب می کند.

understanding the foci of cultural differences is essential for effective communication.

درک نقاط اصلی تفاوت های فرهنگی برای برقراری ارتباط موثر ضروری است.

the foci of our discussion will shape the future of the organization.

نقاط اصلی بحث ما شکل آینده سازمان را رقم خواهد زد.

identifying the foci of your interests can help in career planning.

شناسایی نقاط اصلی علایق شما می تواند به برنامه ریزی شغلی کمک کند.

the foci of the study were narrowed down after preliminary research.

نقاط اصلی مطالعه پس از تحقیقات اولیه محدود شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید