foists upon
به زور تحميل میکند
foists off
به زور تحميل میکند
foists it
به زور تحميل میکند
foists ideas
به زور تحميل میکند
foists blame
به زور تحميل میکند
foists rules
به زور تحميل میکند
foists duties
به زور تحميل میکند
foists choices
به زور تحميل میکند
foists policies
به زور تحميل میکند
foists tasks
به زور تحميل میکند
the new policy foists additional responsibilities on the employees.
سیاست جدید مسئولیتهای اضافی را به عهده کارکنان تحمیل میکند.
he foists his opinions on everyone at the meeting.
او نظرات خود را به همه در جلسه تحمیل میکند.
the company foists low-quality products on unsuspecting customers.
شرکت محصولات با کیفیت پایین را به مشتریان ناآگاه تحمیل میکند.
she often foists her chores onto her siblings.
او اغلب کارهای خود را به خواهر و برادرانش تحمیل میکند.
don't let him foist his mistakes onto you.
به او اجازه ندهید اشتباهات خود را به شما تحمیل کند.
the government foists regulations that are hard to follow.
دولت مقرراتی را تحمیل میکند که پیروی از آنها دشوار است.
he foists his outdated ideas on the younger generation.
او ایدههای قدیمی خود را به نسل جوان تحمیل میکند.
the teacher foists extra assignments on the students.
معلم تکالیف اضافی را به دانش آموزان تحمیل میکند.
they foist their financial burdens onto their parents.
آنها بار مالی خود را به والدین خود تحمیل میکنند.
the new manager foists strict rules on the team.
مدیر جدید قوانین سختگیرانه را به تیم تحمیل میکند.
foists upon
به زور تحميل میکند
foists off
به زور تحميل میکند
foists it
به زور تحميل میکند
foists ideas
به زور تحميل میکند
foists blame
به زور تحميل میکند
foists rules
به زور تحميل میکند
foists duties
به زور تحميل میکند
foists choices
به زور تحميل میکند
foists policies
به زور تحميل میکند
foists tasks
به زور تحميل میکند
the new policy foists additional responsibilities on the employees.
سیاست جدید مسئولیتهای اضافی را به عهده کارکنان تحمیل میکند.
he foists his opinions on everyone at the meeting.
او نظرات خود را به همه در جلسه تحمیل میکند.
the company foists low-quality products on unsuspecting customers.
شرکت محصولات با کیفیت پایین را به مشتریان ناآگاه تحمیل میکند.
she often foists her chores onto her siblings.
او اغلب کارهای خود را به خواهر و برادرانش تحمیل میکند.
don't let him foist his mistakes onto you.
به او اجازه ندهید اشتباهات خود را به شما تحمیل کند.
the government foists regulations that are hard to follow.
دولت مقرراتی را تحمیل میکند که پیروی از آنها دشوار است.
he foists his outdated ideas on the younger generation.
او ایدههای قدیمی خود را به نسل جوان تحمیل میکند.
the teacher foists extra assignments on the students.
معلم تکالیف اضافی را به دانش آموزان تحمیل میکند.
they foist their financial burdens onto their parents.
آنها بار مالی خود را به والدین خود تحمیل میکنند.
the new manager foists strict rules on the team.
مدیر جدید قوانین سختگیرانه را به تیم تحمیل میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید