passes

[ایالات متحده]/[pɑːz]/
[بریتانیا]/[pæs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نمونه‌ای از عبور یا مرور کردن چیزی؛ بلیط ورودی.
v. عبور یا مرور کردن؛ دادن چیزی به کسی؛ در امتحان یا آزمونی موفق شدن؛ به جلو حرکت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

time passes

زمان می‌گذرد

passes by

کنار می‌گذرد

passes away

می‌میرد

passes test

از آزمون می‌گذرد

passing glance

نگاهی گذرا

passes judgment

قضاوت می‌کند

passes the buck

مسئولیت را به گردن دیگران می‌اندازد

passes through

از آن عبور می‌کند

passes for

به عنوان ... می‌گذرد

passes on

به دیگران می‌دهد

جملات نمونه

the train passes through several small towns.

قطار از میان چندین شهر کوچک عبور می‌کند.

does the law pass in the upcoming election?

آیا قانون در انتخابات آینده تصویب می‌شود؟

time passes quickly when you're having fun.

وقتی خوش بگذرانید، زمان به سرعت می‌گذرد.

she passes the exam with flying colors.

او امتحان را با موفقیت چشمگیری پشت سر می‌گذارد.

the ball passes between the defender and the striker.

توپ بین مدافع و مهاجم عبور می‌کند.

he passes his driver's test on the first try.

او رانندگی را در اولین تلاش خود پشت سر می‌گذارد.

the river passes under the old stone bridge.

رودخانه زیر پل سنگی قدیمی عبور می‌کند.

the proposal passes the committee vote.

پیشنهاد از رای کمیته عبور می‌کند.

a cool breeze passes through the open window.

نسیمی خنک از پنجره باز عبور می‌کند.

the car passes the truck on the highway.

ماشین از کنار کامیون در بزرگراه عبور می‌کند.

the virus passes easily from person to person.

ویروس به راحتی از شخص به شخص منتقل می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید