fomented

[ایالات متحده]/fəʊˈmɛntɪd/
[بریتانیا]/foʊˈmɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای تحریک یا برانگیختن (مشکل، ناآرامی و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

fomented unrest

ایجاد بی‌نظمی

fomented conflict

ایجاد درگیری

fomented dissent

ایجاد مخالفت

fomented revolution

ایجاد انقلاب

fomented violence

ایجاد خشونت

fomented chaos

ایجاد هرج و مرج

fomented agitation

ایجاد تحریک

fomented hatred

ایجاد نفرت

fomented division

ایجاد تفرقه

fomented tensions

ایجاد تنش

جملات نمونه

the politician fomented unrest among the citizens.

سیاستمدار بی‌ثباتی را در میان شهروندان تشدید کرد.

his actions fomented a serious debate on the issue.

اقدامات او یک بحث جدی در مورد این موضوع را تشدید کرد.

the group fomented change within the community.

گروه تغییرات را در داخل جامعه تشدید کرد.

they fomented a revolution against the oppressive regime.

آنها یک انقلاب علیه رژیم ستمگر را تشدید کردند.

fomented by social media, the movement gained momentum.

به دلیل شبکه‌های اجتماعی، جنبش سرعت گرفت.

the rumors fomented distrust among the team members.

شایعات بی‌اعتمادی را در بین اعضای تیم تشدید کرد.

she fomented enthusiasm for the new project.

او شور و اشتیاق را برای پروژه جدید تشدید کرد.

his speech fomented hope in the audience.

سخنرانی او امید را در بین مخاطبان تشدید کرد.

the documentary fomented awareness about climate change.

مستند آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی را تشدید کرد.

the organization fomented collaboration between different groups.

سازمان همکاری بین گروه‌های مختلف را تشدید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید