fomenting unrest
ایجاد بینظمی
fomenting conflict
ایجاد درگیری
fomenting dissent
ایجاد مخالفت
fomenting revolution
ایجاد انقلاب
fomenting division
ایجاد تفرقه
fomenting chaos
ایجاد هرج و مرج
fomenting violence
ایجاد خشونت
fomenting hatred
ایجاد نفرت
fomenting rebellion
ایجاد شورش
fomenting turmoil
ایجاد آشفتگی
they are fomenting unrest in the community.
آنها در حال برانگیختن بینظمی در جامعه هستند.
the group is fomenting a revolution.
آن گروه در حال برانگیختن یک انقلاب است.
fomenting discord can lead to serious consequences.
برانگیختن اختلاف میتوانند منجر به عواقب جدی شوند.
he was accused of fomenting violence.
اتهام دامنزدن به خشونت به او وارد شد.
fomenting division among the team is unproductive.
برانگیختن تفرقه در بین اعضای تیم غیرسازنده است.
the leader is fomenting fear to control the population.
رهبر در حال برانگیختن ترس برای کنترل جمعیت است.
fomenting change requires careful planning.
برانگیختن تغییر نیازمند برنامهریزی دقیق است.
they accused him of fomenting hatred against minorities.
آنها او را به دامنزدن به نفرت علیه اقلیتها متهم کردند.
fomenting enthusiasm among the staff is essential.
برانگیختن شور و شوق در بین کارکنان ضروری است.
the media is often blamed for fomenting panic.
رسانهها اغلب به خاطر برانگیختن وحشت سرزنش میشوند.
fomenting unrest
ایجاد بینظمی
fomenting conflict
ایجاد درگیری
fomenting dissent
ایجاد مخالفت
fomenting revolution
ایجاد انقلاب
fomenting division
ایجاد تفرقه
fomenting chaos
ایجاد هرج و مرج
fomenting violence
ایجاد خشونت
fomenting hatred
ایجاد نفرت
fomenting rebellion
ایجاد شورش
fomenting turmoil
ایجاد آشفتگی
they are fomenting unrest in the community.
آنها در حال برانگیختن بینظمی در جامعه هستند.
the group is fomenting a revolution.
آن گروه در حال برانگیختن یک انقلاب است.
fomenting discord can lead to serious consequences.
برانگیختن اختلاف میتوانند منجر به عواقب جدی شوند.
he was accused of fomenting violence.
اتهام دامنزدن به خشونت به او وارد شد.
fomenting division among the team is unproductive.
برانگیختن تفرقه در بین اعضای تیم غیرسازنده است.
the leader is fomenting fear to control the population.
رهبر در حال برانگیختن ترس برای کنترل جمعیت است.
fomenting change requires careful planning.
برانگیختن تغییر نیازمند برنامهریزی دقیق است.
they accused him of fomenting hatred against minorities.
آنها او را به دامنزدن به نفرت علیه اقلیتها متهم کردند.
fomenting enthusiasm among the staff is essential.
برانگیختن شور و شوق در بین کارکنان ضروری است.
the media is often blamed for fomenting panic.
رسانهها اغلب به خاطر برانگیختن وحشت سرزنش میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید