footless bird
پرنده بدون پا
footless creature
موجود بدون پا
footless ghost
روح بدون پا
footless spirit
روح بیپا
footless being
وجود بدون پا
footless figure
شخصیت بدون پا
footless shadow
سایه بدون پا
footless wanderer
گردشگر بدون پا
footless entity
هستی بدون پا
footless phantom
شبح بدون پا
the footless creature crawled across the ground.
موجودی بدون پا روی زمین خزید.
she wore footless tights to the dance class.
او جورابهای بدون پا به کلاس رقص پوشید.
footless socks are great for wearing with sandals.
جورابهای بدون پا برای پوشیدن با صندلها عالی هستند.
he felt like a footless bird trapped in a cage.
او احساس میکرد مانند یک پرنده بدون پا که در یک قفس به دام افتاده است.
the footless doll was still beautiful in her own way.
عروسک بدون پا هنوز هم به روش خود زیبا بود.
they designed a footless shoe for comfort.
آنها یک کفش بدون پا برای راحتی طراحی کردند.
footless frogs can adapt to various environments.
قورباغههای بدون پا میتوانند با محیطهای مختلف سازگار شوند.
she created a footless artwork that captivated everyone.
او یک اثر هنری بدون پا خلق کرد که همه را مجذوب خود کرد.
the story featured a footless hero on a quest.
داستان شامل یک قهرمان بدون پا در یک جستجو بود.
he bought footless leggings for the winter season.
او برای فصل زمستان، لگهای بدون پا خرید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید