footless

[ایالات متحده]/ˈfʊtləs/
[بریتانیا]/ˈfʊtləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون پا; بدون پایه; دست و پا چلفتی

عبارات و ترکیب‌ها

footless bird

پرنده بدون پا

footless creature

موجود بدون پا

footless ghost

روح بدون پا

footless spirit

روح بی‌پا

footless being

وجود بدون پا

footless figure

شخصیت بدون پا

footless shadow

سایه بدون پا

footless wanderer

گردشگر بدون پا

footless entity

هستی بدون پا

footless phantom

شبح بدون پا

جملات نمونه

the footless creature crawled across the ground.

موجودی بدون پا روی زمین خزید.

she wore footless tights to the dance class.

او جوراب‌های بدون پا به کلاس رقص پوشید.

footless socks are great for wearing with sandals.

جوراب‌های بدون پا برای پوشیدن با صندل‌ها عالی هستند.

he felt like a footless bird trapped in a cage.

او احساس می‌کرد مانند یک پرنده بدون پا که در یک قفس به دام افتاده است.

the footless doll was still beautiful in her own way.

عروسک بدون پا هنوز هم به روش خود زیبا بود.

they designed a footless shoe for comfort.

آنها یک کفش بدون پا برای راحتی طراحی کردند.

footless frogs can adapt to various environments.

قورباغه‌های بدون پا می‌توانند با محیط‌های مختلف سازگار شوند.

she created a footless artwork that captivated everyone.

او یک اثر هنری بدون پا خلق کرد که همه را مجذوب خود کرد.

the story featured a footless hero on a quest.

داستان شامل یک قهرمان بدون پا در یک جستجو بود.

he bought footless leggings for the winter season.

او برای فصل زمستان، لگ‌های بدون پا خرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید