foreboded disaster
پیشبینی کننده فاجعه
foreboded trouble
پیشبینی کننده مشکلات
foreboded change
پیشبینی کننده تغییر
foreboded doom
پیشبینی کننده سرنوشت شوم
foreboded conflict
پیشبینی کننده درگیری
foreboded failure
پیشبینی کننده شکست
foreboded chaos
پیشبینی کننده هرج و مرج
foreboded loss
پیشبینی کننده از دست دادن
foreboded pain
پیشبینی کننده درد
foreboded fate
پیشبینی کننده سرنوشت
the dark clouds foreboded a storm.
ابرهای تیره نشانهی طوفانی قریبالوقوع بود.
his silence foreboded trouble ahead.
سکوت او حاکی از مشکلات پیش رو بود.
the sudden chill in the air foreboded a change in weather.
سرمای ناگهانی در هوا نشانهای از تغییر آب و هوا بود.
she felt that the eerie silence foreboded something ominous.
او احساس کرد که سکوت عجیب و غریب نشانهای از اتفاقی وخیم است.
the news of layoffs foreboded a tough year for the company.
خبر تعدیل نیروها نشانهای از سال سختی برای شرکت بود.
the old legend foreboded misfortune for those who ignored it.
افسانه باستانی نشانهای از بدبختی برای کسانی بود که آن را نادیده گرفتند.
his troubled expression foreboded his inner conflict.
حالت پریشان او نشانهای از کشمکش درونیاش بود.
the flickering lights foreboded a power outage.
چراغهای چشمکزن نشانهای از قطع برق بود.
the ominous signs foreboded disaster for the expedition.
نشانههای وخیم نشانهای از فاجعه برای экспедиция بود.
the low attendance at the event foreboded its failure.
حضور کم در رویداد نشانهای از شکست آن بود.
foreboded disaster
پیشبینی کننده فاجعه
foreboded trouble
پیشبینی کننده مشکلات
foreboded change
پیشبینی کننده تغییر
foreboded doom
پیشبینی کننده سرنوشت شوم
foreboded conflict
پیشبینی کننده درگیری
foreboded failure
پیشبینی کننده شکست
foreboded chaos
پیشبینی کننده هرج و مرج
foreboded loss
پیشبینی کننده از دست دادن
foreboded pain
پیشبینی کننده درد
foreboded fate
پیشبینی کننده سرنوشت
the dark clouds foreboded a storm.
ابرهای تیره نشانهی طوفانی قریبالوقوع بود.
his silence foreboded trouble ahead.
سکوت او حاکی از مشکلات پیش رو بود.
the sudden chill in the air foreboded a change in weather.
سرمای ناگهانی در هوا نشانهای از تغییر آب و هوا بود.
she felt that the eerie silence foreboded something ominous.
او احساس کرد که سکوت عجیب و غریب نشانهای از اتفاقی وخیم است.
the news of layoffs foreboded a tough year for the company.
خبر تعدیل نیروها نشانهای از سال سختی برای شرکت بود.
the old legend foreboded misfortune for those who ignored it.
افسانه باستانی نشانهای از بدبختی برای کسانی بود که آن را نادیده گرفتند.
his troubled expression foreboded his inner conflict.
حالت پریشان او نشانهای از کشمکش درونیاش بود.
the flickering lights foreboded a power outage.
چراغهای چشمکزن نشانهای از قطع برق بود.
the ominous signs foreboded disaster for the expedition.
نشانههای وخیم نشانهای از فاجعه برای экспедиция بود.
the low attendance at the event foreboded its failure.
حضور کم در رویداد نشانهای از شکست آن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید