foreordains

[ایالات متحده]/ˌfɔːrɔːˈdeɪnz/
[بریتانیا]/ˌfɔːrɔːrˈdeɪnz/

ترجمه

v. از پیش تعیین کردن یا منصوب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

foreordains fate

تعیین کننده سرنوشت

foreordains events

تعیین کننده رویدادها

foreordains destiny

تعیین کننده تقدیر

foreordains outcome

تعیین کننده نتیجه

foreordains life

تعیین کننده زندگی

foreordains path

تعیین کننده مسیر

foreordains future

تعیین کننده آینده

foreordains choices

تعیین کننده انتخاب‌ها

foreordains actions

تعیین کننده اعمال

foreordains success

تعیین کننده موفقیت

جملات نمونه

fate foreordains our paths in life.

سرنوشت مسیرهای زندگی ما را از پیش تعیین می‌کند.

she believes that love foreordains their union.

او معتقد است که عشق پیوند آنها را از پیش تعیین می‌کند.

many cultures think that destiny foreordains success.

فرهنگ‌های بسیاری معتقدند که سرنوشت موفقیت را از پیش تعیین می‌کند.

the author suggests that history foreordains certain events.

نویسنده پیشنهاد می‌کند که تاریخ وقایع خاصی را از پیش تعیین می‌کند.

he feels that his choices are foreordained by his upbringing.

او احساس می‌کند که انتخاب‌های او توسط تربیتش از پیش تعیین شده‌اند.

some philosophers argue that life foreordains our struggles.

برخی از فیلسوفان استدلال می‌کنند که زندگی مبارزات ما را از پیش تعیین می‌کند.

she foreordains her career path through careful planning.

او مسیر شغلی خود را از طریق برنامه‌ریزی دقیق از پیش تعیین می‌کند.

many believe that fate foreordains our meeting.

بسیاری معتقدند که سرنوشت ملاقات ما را از پیش تعیین می‌کند.

he thinks that the universe foreordains our experiences.

او فکر می‌کند که جهان تجربیات ما را از پیش تعیین می‌کند.

her actions seem to foreordain her future success.

عملکردهای او به نظر می‌رسد که موفقیت آینده او را از پیش تعیین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید