foreordains fate
تعیین کننده سرنوشت
foreordains events
تعیین کننده رویدادها
foreordains destiny
تعیین کننده تقدیر
foreordains outcome
تعیین کننده نتیجه
foreordains life
تعیین کننده زندگی
foreordains path
تعیین کننده مسیر
foreordains future
تعیین کننده آینده
foreordains choices
تعیین کننده انتخابها
foreordains actions
تعیین کننده اعمال
foreordains success
تعیین کننده موفقیت
fate foreordains our paths in life.
سرنوشت مسیرهای زندگی ما را از پیش تعیین میکند.
she believes that love foreordains their union.
او معتقد است که عشق پیوند آنها را از پیش تعیین میکند.
many cultures think that destiny foreordains success.
فرهنگهای بسیاری معتقدند که سرنوشت موفقیت را از پیش تعیین میکند.
the author suggests that history foreordains certain events.
نویسنده پیشنهاد میکند که تاریخ وقایع خاصی را از پیش تعیین میکند.
he feels that his choices are foreordained by his upbringing.
او احساس میکند که انتخابهای او توسط تربیتش از پیش تعیین شدهاند.
some philosophers argue that life foreordains our struggles.
برخی از فیلسوفان استدلال میکنند که زندگی مبارزات ما را از پیش تعیین میکند.
she foreordains her career path through careful planning.
او مسیر شغلی خود را از طریق برنامهریزی دقیق از پیش تعیین میکند.
many believe that fate foreordains our meeting.
بسیاری معتقدند که سرنوشت ملاقات ما را از پیش تعیین میکند.
he thinks that the universe foreordains our experiences.
او فکر میکند که جهان تجربیات ما را از پیش تعیین میکند.
her actions seem to foreordain her future success.
عملکردهای او به نظر میرسد که موفقیت آینده او را از پیش تعیین میکند.
foreordains fate
تعیین کننده سرنوشت
foreordains events
تعیین کننده رویدادها
foreordains destiny
تعیین کننده تقدیر
foreordains outcome
تعیین کننده نتیجه
foreordains life
تعیین کننده زندگی
foreordains path
تعیین کننده مسیر
foreordains future
تعیین کننده آینده
foreordains choices
تعیین کننده انتخابها
foreordains actions
تعیین کننده اعمال
foreordains success
تعیین کننده موفقیت
fate foreordains our paths in life.
سرنوشت مسیرهای زندگی ما را از پیش تعیین میکند.
she believes that love foreordains their union.
او معتقد است که عشق پیوند آنها را از پیش تعیین میکند.
many cultures think that destiny foreordains success.
فرهنگهای بسیاری معتقدند که سرنوشت موفقیت را از پیش تعیین میکند.
the author suggests that history foreordains certain events.
نویسنده پیشنهاد میکند که تاریخ وقایع خاصی را از پیش تعیین میکند.
he feels that his choices are foreordained by his upbringing.
او احساس میکند که انتخابهای او توسط تربیتش از پیش تعیین شدهاند.
some philosophers argue that life foreordains our struggles.
برخی از فیلسوفان استدلال میکنند که زندگی مبارزات ما را از پیش تعیین میکند.
she foreordains her career path through careful planning.
او مسیر شغلی خود را از طریق برنامهریزی دقیق از پیش تعیین میکند.
many believe that fate foreordains our meeting.
بسیاری معتقدند که سرنوشت ملاقات ما را از پیش تعیین میکند.
he thinks that the universe foreordains our experiences.
او فکر میکند که جهان تجربیات ما را از پیش تعیین میکند.
her actions seem to foreordain her future success.
عملکردهای او به نظر میرسد که موفقیت آینده او را از پیش تعیین میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید