forepeople

[ایالات متحده]/ˈfɔːpiːpəl/
[بریتانیا]/ˈfɔrˌpipəl/

ترجمه

n. رئیس هیئت منصفه; سرپرستان

عبارات و ترکیب‌ها

forepeople meeting

جلسه سرپرستان

forepeople leadership

رهبری سرپرستان

forepeople roles

نقش‌های سرپرستان

forepeople insights

بینش‌های سرپرستان

forepeople guidance

راهنمایی سرپرستان

forepeople collaboration

همکاری سرپرستان

forepeople strategies

استراتژی‌های سرپرستان

forepeople values

ارزش‌های سرپرستان

forepeople perspectives

دیدگاه‌های سرپرستان

forepeople vision

چشم‌انداز سرپرستان

جملات نمونه

forepeople are essential in guiding project teams.

افراد پیشرو در هدایت تیم‌های پروژه ضروری هستند.

the forepeople communicated effectively with their crews.

افراد پیشرو به طور موثر با خدمه‌های خود ارتباط برقرار کردند.

forepeople must ensure safety on construction sites.

افراد پیشرو باید ایمنی را در محل‌های ساختمانی تضمین کنند.

training forepeople is crucial for project success.

آموزش افراد پیشرو برای موفقیت پروژه بسیار مهم است.

good forepeople motivate their teams to perform better.

افراد پیشرو خوب، تیم‌های خود را برای عملکرد بهتر ترغیب می‌کنند.

forepeople often handle conflicts within their teams.

افراد پیشرو اغلب درگیری‌ها را در بین تیم‌های خود مدیریت می‌کنند.

the forepeople's leadership style affects team dynamics.

سبک رهبری افراد پیشرو بر پویایی تیم تأثیر می‌گذارد.

experienced forepeople can foresee potential challenges.

افراد پیشرو با تجربه می‌توانند چالش‌های احتمالی را پیش‌بینی کنند.

forepeople play a vital role in project planning.

افراد پیشرو نقش مهمی در برنامه‌ریزی پروژه ایفا می‌کنند.

effective forepeople build trust within their teams.

افراد پیشرو موثر، اعتماد را در بین تیم‌های خود ایجاد می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید