forgetfully left
فراموش کردم رها کردم
forgetfully ignored
فراموش کردم نادیده گرفتم
forgetfully misplaced
فراموش کردم اشتباهی قرار دادم
forgetfully passed
فراموش کردم عبور کردم
forgetfully mentioned
فراموش کردم اشاره کردم
forgetfully dropped
فراموش کردم انداختم
forgetfully said
فراموش کردم گفتم
forgetfully agreed
فراموش کردم موافقت کردم
forgetfully replied
فراموش کردم پاسخ دادم
forgetfully returned
فراموش کردم برگرداندم
she forgetfully left her keys on the table.
او به فراموشی کلیدهایش را روی میز گذاشت.
he forgetfully missed his appointment.
او به فراموشی وقت ملاقات خود را از دست داد.
forgetfully, she forgot to send the email.
به فراموشی، او فراموش کرد ایمیل را ارسال کند.
they forgetfully turned off the lights.
آنها به فراموشی چراغها را خاموش کردند.
forgetfully, he left his phone at home.
به فراموشی، او تلفن همراه خود را در خانه گذاشت.
she forgetfully skipped her lunch break.
او به فراموشی استراحت ناهار خود را از دست داد.
he forgetfully agreed to the terms without reading.
او به فراموشی بدون خواندن با شرایط موافقت کرد.
forgetfully, she missed the deadline for the project.
به فراموشی، او مهلت تحویل پروژه را از دست داد.
they forgetfully packed the wrong items for the trip.
آنها به فراموشی وسایل اشتباه را برای سفر بستهبندی کردند.
forgetfully, he left his wallet in the car.
به فراموشی، او کیف پول خود را در ماشین گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید