forgetfully

[ایالات متحده]/fərˈɡɛtfəli/
[بریتانیا]/fərˈɡɛtfəli/

ترجمه

adv. به طریقی که عدم توجه یا حافظه را نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

forgetfully left

فراموش کردم رها کردم

forgetfully ignored

فراموش کردم نادیده گرفتم

forgetfully misplaced

فراموش کردم اشتباهی قرار دادم

forgetfully passed

فراموش کردم عبور کردم

forgetfully mentioned

فراموش کردم اشاره کردم

forgetfully dropped

فراموش کردم انداختم

forgetfully said

فراموش کردم گفتم

forgetfully agreed

فراموش کردم موافقت کردم

forgetfully replied

فراموش کردم پاسخ دادم

forgetfully returned

فراموش کردم برگرداندم

جملات نمونه

she forgetfully left her keys on the table.

او به فراموشی کلیدهایش را روی میز گذاشت.

he forgetfully missed his appointment.

او به فراموشی وقت ملاقات خود را از دست داد.

forgetfully, she forgot to send the email.

به فراموشی، او فراموش کرد ایمیل را ارسال کند.

they forgetfully turned off the lights.

آنها به فراموشی چراغ‌ها را خاموش کردند.

forgetfully, he left his phone at home.

به فراموشی، او تلفن همراه خود را در خانه گذاشت.

she forgetfully skipped her lunch break.

او به فراموشی استراحت ناهار خود را از دست داد.

he forgetfully agreed to the terms without reading.

او به فراموشی بدون خواندن با شرایط موافقت کرد.

forgetfully, she missed the deadline for the project.

به فراموشی، او مهلت تحویل پروژه را از دست داد.

they forgetfully packed the wrong items for the trip.

آنها به فراموشی وسایل اشتباه را برای سفر بسته‌بندی کردند.

forgetfully, he left his wallet in the car.

به فراموشی، او کیف پول خود را در ماشین گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید