forkfuls

[ایالات متحده]/'fɔrkfʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار قابل بلند کردن یا نگه داشتن توسط چنگک

عبارات و ترکیب‌ها

take a forkful

یک لقمه بردارید

savor each forkful

از هر لقمه لذت ببرید

جملات نمونه

"I can imagine," Jun said, raising a forkful of icing to her lips, doing her best to ignore how he kissed the morsel off his fork.

من می‌توانم تصور کنم،" جون گفت، در حالی که یک چنگال بستنی را به لب‌هایش می‌برد، تمام تلاش خود را می‌کرد تا نادیده بگیرد که چگونه او لقمه را از روی چنگال خود برداشت.

She took a forkful of salad.

او یک چنگال سالاد برداشت.

He savored every forkful of the delicious pasta.

او از هر چنگال از غذای خوشمزه ایتالیایی لذت برد.

I can't resist a forkful of chocolate cake.

من نمی‌توانم در برابر خوردن یک چنگال کیک شکلاتی مقاومت کنم.

He offered her a forkful of his dessert.

او یک چنگال از دسرش را به او پیشنهاد داد.

She took a forkful of the spicy curry.

او یک چنگال از خوراک تند برداشت.

He took a small forkful of the seafood paella.

او یک چنگال کوچک از غذای دریایی پاella برداشت.

She enjoyed each forkful of the homemade stew.

او از هر چنگال از غذای خانگی لذت برد.

He took a forkful of the steamed dumplings.

او یک چنگال از دلمه های بخارپز برداشت.

She couldn't help but take another forkful of the creamy soup.

او نتوانست بدون برداشتن یک چنگال دیگر از سوپ خامه‌ای خودداری کند.

He politely declined a forkful of the rich dessert.

او به طور مؤدبانه از خوردن یک چنگال از دسرهای غنی امتناع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید