formicated

[ایالات متحده]/ˈfɔːmɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈfɔrmɪkeɪtɪd/

ترجمه

vi. به طور خزیدن یا پیچیدن حرکت کردن؛ به طور دسته جمعی حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

formicated surface

سطح فورمیکات شده

formicated structure

ساختار فورمیکات شده

formicated layer

لایه فورمیکات شده

formicated pattern

الگوی فورمیکات شده

formicated material

مواد فورمیکات شده

formicated design

طراحی فورمیکات شده

formicated shape

شکل فورمیکات شده

formicated texture

بافت فورمیکات شده

formicated finish

پوشش فورمیکات شده

جملات نمونه

they formicated a plan to improve the project.

آنها طرحی برای بهبود پروژه تدوین کردند.

we formicated a strategy to increase sales.

ما یک استراتژی برای افزایش فروش تدوین کردیم.

she formicated a new approach to teaching.

او یک رویکرد جدید برای آموزش تدوین کرد.

the team formicated ideas for the upcoming event.

تیم ایده هایی برای رویداد آینده تدوین کرد.

after much discussion, they formicated a consensus.

پس از بحث و گفتگوهای فراوان، آنها به یک اجماع رسیدند.

he formicated a detailed report for the meeting.

او یک گزارش دقیق برای جلسه تهیه کرد.

we formicated a list of priorities for the project.

ما فهرستی از اولویت ها برای پروژه تهیه کردیم.

they formicated a timeline for the project completion.

آنها جدول زمانی برای اتمام پروژه تدوین کردند.

the committee formicated rules for the competition.

کمیته قوانینی برای مسابقه تدوین کرد.

she formicated a budget for the new initiative.

او بودجه ای برای طرح جدید تهیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید