forwardness

[ایالات متحده]/ˈfɔːwədnəs/
[بریتانیا]/ˈfɔrwərdnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت زودرس یا پیش از موعد؛ جسارت یا عدم محدودیت در موقعیت‌های اجتماعی

عبارات و ترکیب‌ها

brave forwardness

جسارت پیشرو

honest forwardness

صداقت پیشرو

bold forwardness

پیشرو جسورانه

outspoken forwardness

پیشرو رک و پوست کنده

refreshing forwardness

پیشرو دلپذیر

unwavering forwardness

پیشرو استوار

positive forwardness

پیشرو مثبت

genuine forwardness

پیشرو اصیل

direct forwardness

پیشرو مستقیم

candid forwardness

پیشرو صریح

جملات نمونه

her forwardness in expressing her opinions surprised everyone.

بی‌پرده‌گویی او در بیان نظراتش باعث تعجب همه شد.

his forwardness in asking for a raise was unexpected.

بی‌پرده‌گویی او در درخواست افزایش حقوق غیرمنتظره بود.

forwardness can be seen as a strength in negotiations.

می‌توان بی‌پرده‌گویی را به عنوان یک نقطه قوت در مذاکرات در نظر گرفت.

she appreciated his forwardness during the interview.

او از بی‌پرده‌گویی او در طول مصاحبه قدردانی کرد.

his forwardness often led to misunderstandings.

بی‌پرده‌گویی او اغلب منجر به سوء تفاهم می‌شد.

forwardness in communication can enhance relationships.

بی‌پرده‌گویی در ارتباطات می‌تواند روابط را بهبود بخشد.

her forwardness made her stand out in the group.

بی‌پرده‌گویی او باعث شد در بین گروهگان برجسته شود.

they admired her forwardness in tackling difficult topics.

آنها از بی‌پرده‌گویی او در پرداختن به موضوعات دشوار تحسین کردند.

his forwardness was sometimes mistaken for rudeness.

بی‌پرده‌گویی او گاهی اوقات به عنوان بی‌ادبی اشتباه گرفته می‌شد.

forwardness can be both a virtue and a vice.

می‌توان بی‌پرده‌گویی را هم فضیلت و هم عیب دانست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید