four-year-old child
کودک چهار ساله
a four-year-old
یک کودک چهار ساله
four-year-old boy
پسر چهار ساله
four-year-old girl
دختر چهار ساله
the four-year-old's toy
اسباب بازی کودک چهار ساله
helping a four-year-old
کمک به یک کودک چهار ساله
four-year-olds play
کودکان چهار ساله بازی میکنند
asked the four-year-old
از کودک چهار ساله سوال کرد
four-year-old learns
کودک چهار ساله یاد میگیرد
watching a four-year-old
تماشای یک کودک چهار ساله
my four-year-old loves to build towers with blocks.
بچه چهار ساله من عاشق ساختن برج با بلوکهاست.
she's a very energetic four-year-old.
او یک کودک چهار ساله بسیار پرانرژی است.
the four-year-old started kindergarten last year.
کودک چهار ساله سال گذشته شروع به رفتن به پیشدبستانی کرد.
he's a curious four-year-old, always asking questions.
او یک کودک چهار ساله کنجکاو است، همیشه در حال پرسیدن سؤال.
we bought a new bike for our four-year-old.
ما یک دوچرخه جدید برای کودک چهار ساله خود خریدیم.
the four-year-old insisted on helping bake cookies.
کودک چهار ساله اصرار داشت در پختن کوکی کمک کند.
she's a sweet and imaginative four-year-old.
او یک کودک چهار ساله شیرین و با تخیل است.
the four-year-old had a meltdown over a lost toy.
کودک چهار ساله به دلیل گم شدن یک اسباببازی دچار فروپاشی عاطفی شد.
he's a determined four-year-old when he wants something.
وقتی چیزی میخواهد، کودک چهار ساله مصمم است.
our four-year-old is learning to write his name.
کودک چهار ساله ما در حال یادگیری نوشتن اسم خود است.
the four-year-old enjoys playing dress-up.
کودک چهار ساله از بازی کردن و لباس پوشیدن لذت میبرد.
she's a typical four-year-old, full of energy.
او یک کودک چهار ساله معمولی است، پر از انرژی.
four-year-old child
کودک چهار ساله
a four-year-old
یک کودک چهار ساله
four-year-old boy
پسر چهار ساله
four-year-old girl
دختر چهار ساله
the four-year-old's toy
اسباب بازی کودک چهار ساله
helping a four-year-old
کمک به یک کودک چهار ساله
four-year-olds play
کودکان چهار ساله بازی میکنند
asked the four-year-old
از کودک چهار ساله سوال کرد
four-year-old learns
کودک چهار ساله یاد میگیرد
watching a four-year-old
تماشای یک کودک چهار ساله
my four-year-old loves to build towers with blocks.
بچه چهار ساله من عاشق ساختن برج با بلوکهاست.
she's a very energetic four-year-old.
او یک کودک چهار ساله بسیار پرانرژی است.
the four-year-old started kindergarten last year.
کودک چهار ساله سال گذشته شروع به رفتن به پیشدبستانی کرد.
he's a curious four-year-old, always asking questions.
او یک کودک چهار ساله کنجکاو است، همیشه در حال پرسیدن سؤال.
we bought a new bike for our four-year-old.
ما یک دوچرخه جدید برای کودک چهار ساله خود خریدیم.
the four-year-old insisted on helping bake cookies.
کودک چهار ساله اصرار داشت در پختن کوکی کمک کند.
she's a sweet and imaginative four-year-old.
او یک کودک چهار ساله شیرین و با تخیل است.
the four-year-old had a meltdown over a lost toy.
کودک چهار ساله به دلیل گم شدن یک اسباببازی دچار فروپاشی عاطفی شد.
he's a determined four-year-old when he wants something.
وقتی چیزی میخواهد، کودک چهار ساله مصمم است.
our four-year-old is learning to write his name.
کودک چهار ساله ما در حال یادگیری نوشتن اسم خود است.
the four-year-old enjoys playing dress-up.
کودک چهار ساله از بازی کردن و لباس پوشیدن لذت میبرد.
she's a typical four-year-old, full of energy.
او یک کودک چهار ساله معمولی است، پر از انرژی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید