fragmental

[ایالات متحده]/fræɡˈmɛntəl/
[بریتانیا]/fræɡˈmɛn(t)l/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا متشکل از قطعات

عبارات و ترکیب‌ها

fragmental analysis

تجزیه و تحلیل تکه‌تکه

fragmental evidence

شواهد تکه‌تکه

fragmental data

اطلاعات تکه‌تکه

fragmental approach

رویکرد تکه‌تکه

fragmental structure

ساختار تکه‌تکه

fragmental theory

نظریه تکه‌تکه

fragmental concepts

مفاهیم تکه‌تکه

fragmental components

اجزای تکه‌تکه

fragmental insights

بینش‌های تکه‌تکه

fragmental patterns

الگوهای تکه‌تکه

جملات نمونه

the report provided only fragmental information about the project.

گزارش ارائه شده تنها اطلاعات پراکنده ای در مورد پروژه ارائه می داد.

her memories of childhood were fragmental and unclear.

خاطرات او از دوران کودکی پراکنده و مبهم بود.

the artist's style is often described as fragmental and abstract.

سبک هنرمند اغلب به عنوان پراکنده و انتزاعی توصیف می شود.

we pieced together a fragmental story from various sources.

ما داستانی پراکنده را از منابع مختلف کنار هم گذاشتیم.

his argument was based on fragmental evidence.

استدلال او بر اساس شواهد پراکنده بود.

the fragmental nature of the data made it difficult to draw conclusions.

ماهیت پراکنده داده ها نتیجه گیری را دشوار می کرد.

she collected fragmental pieces of art from various cultures.

او قطعات پراکنده هنری را از فرهنگ های مختلف جمع آوری کرد.

his understanding of the topic remained fragmental despite extensive reading.

درک او از این موضوع با وجود مطالعه گسترده همچنان پراکنده باقی ماند.

the film presented a fragmental narrative that challenged traditional storytelling.

فیلم یک روایت پراکنده ارائه داد که داستان سرایی سنتی را به چالش کشید.

fragmental insights can sometimes lead to innovative solutions.

بینش های پراکنده گاهی اوقات می تواند منجر به راه حل های نوآورانه شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید