freakishly

[ایالات متحده]/ˈfriːkɪʃli/
[بریتانیا]/ˈfrikɪʃli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز غیرعادی یا غیرمعمول؛ به طریقی که تمایل به تغییر ناگهانی را نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

freakishly tall

بسیار بلند

freakishly strong

بسیار قوی

freakishly fast

بسیار سریع

freakishly smart

بسیار باهوش

freakishly weird

بسیار عجیب

freakishly good

بسیار خوب

freakishly large

بسیار بزرگ

freakishly bright

بسیار روشن

freakishly cute

بسیار دوست داشتنی

freakishly talented

بسیار با استعداد

جملات نمونه

she is freakishly good at math.

او به طرز عجیبی در ریاضیات خیلی خوب است.

the weather was freakishly cold for april.

هوا برای آوریل به طرز عجیبی سرد بود.

he has a freakishly fast running speed.

او سرعت دویدن به طرز عجیبی سریعی دارد.

that movie was freakishly scary.

آن فیلم به طرز عجیبی ترسناک بود.

she has a freakishly large collection of stamps.

او مجموعه تمبر به طرز عجیبی بزرگی دارد.

the results were freakishly accurate.

نتایج به طرز عجیبی دقیق بودند.

his talent for music is freakishly impressive.

استعداد او در موسیقی به طرز عجیبی впечатляющий است.

they found a freakishly rare species of bird.

آنها یک گونه نادر از پرندگان به طرز عجیبی پیدا کردند.

it was freakishly easy to solve the puzzle.

حل کردن پازل به طرز عجیبی آسان بود.

her freakishly high iq surprised everyone.

هوش او که به طرز عجیبی بالا بود، همه را شگفت زده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید