freebie

[ایالات متحده]/'friːbɪ/
[بریتانیا]/ˈfribi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هدیه یا مورد رایگان

جملات نمونه

All the journalists were given a freebie lunch.

همه خبرنگاران یک ناهار رایگان دریافت کردند.

She received a freebie with her purchase.

او یک هدیه رایگان با خرید خود دریافت کرد.

The company offered a freebie to new customers.

شرکت یک هدیه رایگان به مشتریان جدید ارائه داد.

I love getting freebies when I shop online.

من عاشق دریافت هدیه رایگان هنگام خرید آنلاین هستم.

The event organizers gave out freebies to all attendees.

سازندگان رویداد هدیه رایگان به همه شرکت کنندگان دادند.

You can often get freebies at trade shows.

اغراق می توانید در نمایشگاه های تجاری هدیه رایگان دریافت کنید.

The restaurant gave us freebies as a thank you for our loyalty.

رستوران به عنوان تشکر از وفاداری ما به ما هدیه رایگان داد.

I always look for freebies and discounts before making a purchase.

من همیشه قبل از خرید به دنبال هدیه رایگان و تخفیف می گردم.

The store was offering a freebie promotion for a limited time.

فروشگاه یک تبلیغ هدیه رایگان برای مدت محدود ارائه می داد.

She loves collecting freebies from beauty brands.

او عاشق جمع آوری هدیه رایگان از برندهای زیبایی است.

Students can often get freebies with their student IDs.

دانشجویان اغلب می توانند با کارت های دانشجویی خود هدیه رایگان دریافت کنند.

نمونه‌های واقعی

How businesses give away freebies is also of interest.

نحوه اهدای رایگان کالاها توسط کسب و کارها نیز مورد توجه است.

منبع: BBC Portable English Selected Past Issues

Everybody likes to get a freebie – something given to you to try for free.

همه دوست دارند یک هدیه رایگان دریافت کنند - چیزی که به شما داده می شود تا به صورت رایگان امتحان کنید.

منبع: BBC Portable English Selected Past Issues

Airlines once hoped simply to foster loyalty by offering customers freebies.

شرکت‌های هواپیمایی زمانی امیدوار بودند به سادگی با ارائه هدیه‌های رایگان به مشتریان، وفاداری را تقویت کنند.

منبع: The Economist (Summary)

Businesses often give out freebies to advertise their products.

کسب و کارها اغلب هدیه‌های رایگان می‌دهند تا محصولات خود را تبلیغ کنند.

منبع: VOA One Minute English

Living in a capital city certainly improves your chances of getting a freebie.

زندگی در یک شهر پایتخت به طور قطع شانس شما را برای دریافت یک هدیه رایگان افزایش می دهد.

منبع: BBC Portable English Selected Past Issues

No friend discounts. No freebies. No pay ya laters.

هیچ تخفیف دوستانه. هیچ هدیه رایگان. هیچ پرداخت بعدی.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

A freebie is something that is given for free.

یک هدیه رایگان چیزی است که به صورت رایگان داده می شود.

منبع: VOA One Minute English

Wow! The only freebie I ever got from my job was this bottle of spray cleaner.

وای! تنها هدیه رایگانی که تا به حال از کارم گرفتم، این بطری پاک کننده اسپری بود.

منبع: VOA One Minute English

Uh, during dental school, we did freebie work on some of the poor guinea pigs behind bars. No offense.

اممم، در دوران دندانپزشکی، ما به صورت رایگان روی برخی از حیوانات آزمایشگاهی بیچاره پشت میله ها کار کردیم. بی‌احترامی نمی‌کنم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

Of course a freebie is not actually free – someone has to pay for it

البته یک هدیه رایگان واقعاً رایگان نیست - کسی باید برای آن هزینه پرداخت کند.

منبع: BBC Portable English Selected Past Issues

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید