freewheeled

[ایالات متحده]/ˈfriːˌhiːld/
[بریتانیا]/ˈfriːˌhiːld/

ترجمه

v. به آرامی حرکت کردن یا با کمترین مقاومت سر خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

freewheeled bike

دوچرخه آزاد

freewheeled vehicle

وسیله نقلیه آزاد

freewheeled ride

سوار شدن آزاد

freewheeled motion

حرکت آزاد

freewheeled style

سبک آزاد

freewheeled attitude

نگاه آزاد

freewheeled spirit

روح آزاد

freewheeled thinking

تفکر آزاد

freewheeled approach

رویکرد آزاد

freewheeled journey

سفر آزاد

جملات نمونه

the car freewheeled down the hill.

خودرو بی‌وقفه در سرازیری حرکت کرد.

he freewheeled through the conversation without a care.

او بدون توجهی، در میان گفتگو بی‌وقفه پیش رفت.

the bicycle freewheeled as she took a break.

دوچرخه در حالی که او استراحت می‌کرد، بی‌وقفه حرکت کرد.

they freewheeled through life, enjoying every moment.

آنها بی‌وقفه از زندگی لذت بردند و از هر لحظه بهره بردند.

he let his thoughts freewheel during the meeting.

او اجازه داد تا در طول جلسه، افکارش آزادانه جریان یابد.

the skateboard freewheeled across the pavement.

اسکیت‌برد بی‌وقفه روی پیاده‌روی حرکت کرد.

she freewheeled down the road, feeling the wind in her hair.

او بی‌وقفه در جاده پایین رفت و باد را در موهایش احساس کرد.

after the accident, the car freewheeled for a while.

پس از حادثه، خودرو مدتی بی‌وقفه حرکت کرد.

he freewheeled through the park, enjoying the scenery.

او بی‌وقفه از پارک عبور کرد و از منظره لذت برد.

during the brainstorming session, ideas freewheeled freely.

در طول جلسه بارش ایده، ایده‌ها آزادانه جریان یافتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید