frenetically

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز دیوانه‌وار، به شدت

جملات نمونه

She worked frenetically to meet the deadline.

او به شدت برای رسیدن به مهلت نهایی کار می‌کرد.

The children played frenetically in the playground.

کودکان به شدت در زمین بازی بازی می‌کردند.

He typed frenetically on his keyboard.

او به شدت روی صفحه کلید خود تایپ می‌کرد.

The fans cheered frenetically during the concert.

هواداران به شدت در طول کنسرت تشویق کردند.

The dog ran frenetically around the yard.

سگ به شدت در اطراف حیاط می‌دوید.

The dancers moved frenetically to the beat of the music.

رقصندگان به شدت با ریتم موسیقی حرکت کردند.

She searched frenetically for her lost keys.

او به شدت به دنبال کلیدهای گم‌شده خود گشت.

The protestors shouted frenetically for justice.

تظاهرکنندگان به شدت برای عدالت فریاد زدند.

The chef cooked frenetically to keep up with orders.

سرآشپز به شدت برای رسیدن به سفارشات آشپزی می‌کرد.

The students studied frenetically for their exams.

دانشجویان به شدت برای امتحانات خود مطالعه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید