frequenting

[ایالات متحده]/ˈfriːkwəntɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfriːkwəntɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور منظم به جایی رفتن؛ به طور مکرر با کسی ارتباط برقرار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

frequenting cafes

رفتن به کافه ها

frequenting parks

رفتن به پارک ها

frequenting restaurants

رفتن به رستوران ها

frequenting clubs

رفتن به کلوب ها

frequenting markets

رفتن به بازارها

frequenting gyms

رفتن به باشگاه ها

frequenting libraries

رفتن به کتابخانه ها

frequenting events

رفتن به رویدادها

frequenting beaches

رفتن به سواحل

frequenting theaters

رفتن به تئاترها

جملات نمونه

he enjoys frequenting the local coffee shop.

او از مراجعه مکرر به کافه محلی لذت می برد.

frequenting the gym has improved her health.

رفتن منظم به باشگاه باعث بهبود سلامتی او شده است.

they are frequenting that restaurant for its delicious food.

آنها به دلیل غذای خوشمزه آن، به طور مکرر به آن رستوران سر می زنند.

frequenting the library helped him with his studies.

رفتن مکرر به کتابخانه به او در تحصیلاتش کمک کرد.

she was frequenting the art gallery for inspiration.

او برای الهام گرفتن به طور مکرر از گالری هنری بازدید می کرد.

frequenting social events can expand your network.

شرکت در رویدادهای اجتماعی می تواند شبکه ارتباطی شما را گسترش دهد.

he has been frequenting the same bar for years.

او سال هاست که به همان بار سر می زند.

frequenting parks is great for relaxation.

رفتن به پارک ها برای آرامش بسیار خوب است.

she started frequenting yoga classes to relieve stress.

او برای رفع استرس شروع به شرکت منظم در کلاس های یوگا کرد.

frequenting markets is a fun way to discover local products.

بازدید از بازارها یک راه سرگرم کننده برای کشف محصولات محلی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید