visiting friends
بازدید از دوستان
visiting family
بازدید از خانواده
visiting relatives
بازدید از اقوام
visiting professor
استاد بازدید
visiting scholar
محقق بازدید
visiting team
بازدید از تیم
visiting card
کارت معرفی
visiting hours
ساعات بازدید
home visiting
بازدید منزل
They are visiting in that city.
آنها در حال بازدید از آن شهر هستند.
salespeople visiting their accounts.
بازاریابانی که از حسابهای خود بازدید میکنند.
the aim was to antagonize visiting supporters.
هدف تحریک هواداران بازدید کننده بود.
the president was visiting China in a private capacity.
رئیسجمهور به طور خصوصی از چین دیدار میکرد.
visiting London for a short break.
برای یک استراحت کوتاه از لندن بازدید میکنند.
visiting farmers from upstate.
بازدید از کشاورزان از ایالتهای بالادست.
He is visiting at a hotel nearby.
او در یک هتل نزدیک بازدید میکند.
She is visiting with her parents.
او با والدینش دیدار میکند.
The visiting side were soundly thrashed.
تیم مهمان به شدت شکست خورد.
tourists visiting the area are being leafleted.
گردشگران بازدید کننده از منطقه در حال دریافت برگه هستند.
much of my time is spent visiting relatives.
بیشتر وقت من صرف دیدار با اقوام میشود.
made a point of visiting their niece on the way home.
آنها به طور خاص در مسیر بازگشت از دخترزاده خود دیدار کردند.
She adores visiting museums.
او بازدید از موزهها را دوست دارد.
They exchanged visiting cards with each other.
آنها کارتهای بازدید را با یکدیگر رد و بدل کردند.
They match the young baseball players against the visiting team.
آنها بازیکنان بیسبال جوان را در برابر تیم بازدید کننده قرار میدهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید