fretted

[ایالات متحده]/'fretid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس اضطراب یا نگرانی، با الزامات، خورده شده.

عبارات و ترکیب‌ها

fretted mind

ذهن مضطرب

fretted about

نگران بودن درباره

fretted over

نگران بودن درباره

جملات نمونه

she fretted about the cost of groceries.

او در مورد هزینه مواد غذایی نگران بود.

squelchy clay that fretted between his toes.

خاک رس لجن مانند که بین انگشتان پایش آزرده می‌کرد.

intricately carved and fretted balustrades.

نرده های حکاکی شده و تزئین شده پیچیده.

rope that fretted a groove in the post;

طنابی که یک شیار در ستون ایجاد کرد;

The stream from the mountain slope fretted a channel through the soft earth along the mountain foot.

جریان از دامنه کوه یک کانال در خاک نرم در امتداد پای کوه ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید