fretted mind
ذهن مضطرب
fretted about
نگران بودن درباره
fretted over
نگران بودن درباره
she fretted about the cost of groceries.
او در مورد هزینه مواد غذایی نگران بود.
squelchy clay that fretted between his toes.
خاک رس لجن مانند که بین انگشتان پایش آزرده میکرد.
intricately carved and fretted balustrades.
نرده های حکاکی شده و تزئین شده پیچیده.
rope that fretted a groove in the post;
طنابی که یک شیار در ستون ایجاد کرد;
The stream from the mountain slope fretted a channel through the soft earth along the mountain foot.
جریان از دامنه کوه یک کانال در خاک نرم در امتداد پای کوه ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید