frictions

[ایالات متحده]/ˈfrɪkʃənz/
[بریتانیا]/ˈfrɪkʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع اصطکاک؛ نیرویی که با حرکت مخالف است؛ تعارضات یا اختلاف نظرها؛ اختلافات یا ناهماهنگی

عبارات و ترکیب‌ها

reduce frictions

کاهش اصطکاک

minimize frictions

حداقل کردن اصطکاک

address frictions

رسیدگی به اصطکاک

increase frictions

افزایش اصطکاک

eliminate frictions

حذف اصطکاک

identify frictions

تشخیص اصطکاک

manage frictions

مدیریت اصطکاک

overcome frictions

غلبه بر اصطکاک

create frictions

ایجاد اصطکاک

navigate frictions

عبور از اصطکاک

جملات نمونه

there are frictions between the two teams.

بین دو تیم اصطکاکی وجود دارد.

we need to address the frictions in our relationship.

ما باید به اصطکاک‌ها در رابطه خود رسیدگی کنیم.

frictions can arise from miscommunication.

اصطکاک می‌تواند از سوء تفاهم ناشی شود.

he tried to reduce the frictions in the workplace.

او سعی کرد اصطکاک‌ها را در محل کار کاهش دهد.

understanding cultural frictions is essential for collaboration.

درک اصطکاک‌های فرهنگی برای همکاری ضروری است.

there were frictions during the negotiation process.

در طول فرآیند مذاکره اصطکاکی وجود داشت.

we must find ways to minimize frictions in our project.

ما باید راهی برای به حداقل رساندن اصطکاک‌ها در پروژه خود پیدا کنیم.

her comments caused frictions among the group members.

اظهارات او باعث ایجاد اصطکاک بین اعضای گروه شد.

frictions can lead to misunderstandings and conflict.

اصطکاک می‌تواند منجر به سوء تفاهم و درگیری شود.

they worked hard to overcome the frictions in their partnership.

آنها سخت تلاش کردند تا بر اصطکاک‌ها در مشارکت خود غلبه کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید