deep friendlessnesses
بیهمراهی عمیق
overcome friendlessnesses
غلبه بر بیهمراهی
experience friendlessnesses
تجربه بیهمراهی
fight friendlessnesses
مبارزه با بیهمراهی
recognize friendlessnesses
تشخیص بیهمراهی
embrace friendlessnesses
پذیرش بیهمراهی
understand friendlessnesses
درک بیهمراهی
share friendlessnesses
اشتراکگذاری بیهمراهی
confront friendlessnesses
مقابله با بیهمراهی
express friendlessnesses
ابراز بیهمراهی
his friendlessnesses made him feel isolated in the crowd.
بیدوستیهای او باعث میشد در میان جمعیت احساس انزوا کند.
she struggled with her friendlessnesses during her first year at college.
او در سال اول دانشگاه با بیدوستیهای خود دست و پنجه نرم کرد.
friendlessnesses can lead to feelings of depression and anxiety.
بیدوستیها میتوانند منجر به احساس افسردگی و اضطراب شوند.
he often reflected on his friendlessnesses after moving to a new city.
او اغلب پس از نقل مکان به یک شهر جدید در مورد بیدوستیهای خود فکر میکرد.
her friendlessnesses were alleviated by joining a local club.
بیدوستیهای او با پیوستن به یک باشگاه محلی کاهش یافت.
friendlessnesses can sometimes be a temporary phase in life.
بیدوستیها گاهی اوقات میتوانند یک مرحله موقت در زندگی باشند.
he decided to confront his friendlessnesses by reaching out to others.
او تصمیم گرفت با برقراری ارتباط با دیگران، با بیدوستیهای خود مقابله کند.
understanding friendlessnesses can help us empathize with others.
درک بیدوستیها میتواند به ما کمک کند تا با دیگران همدلی کنیم.
the novel explores themes of friendlessnesses and belonging.
این رمان به بررسی موضوعات بیدوستی و تعلق خاطر میپردازد.
overcoming friendlessnesses requires effort and social engagement.
غلبه بر بیدوستیها نیاز به تلاش و تعامل اجتماعی دارد.
deep friendlessnesses
بیهمراهی عمیق
overcome friendlessnesses
غلبه بر بیهمراهی
experience friendlessnesses
تجربه بیهمراهی
fight friendlessnesses
مبارزه با بیهمراهی
recognize friendlessnesses
تشخیص بیهمراهی
embrace friendlessnesses
پذیرش بیهمراهی
understand friendlessnesses
درک بیهمراهی
share friendlessnesses
اشتراکگذاری بیهمراهی
confront friendlessnesses
مقابله با بیهمراهی
express friendlessnesses
ابراز بیهمراهی
his friendlessnesses made him feel isolated in the crowd.
بیدوستیهای او باعث میشد در میان جمعیت احساس انزوا کند.
she struggled with her friendlessnesses during her first year at college.
او در سال اول دانشگاه با بیدوستیهای خود دست و پنجه نرم کرد.
friendlessnesses can lead to feelings of depression and anxiety.
بیدوستیها میتوانند منجر به احساس افسردگی و اضطراب شوند.
he often reflected on his friendlessnesses after moving to a new city.
او اغلب پس از نقل مکان به یک شهر جدید در مورد بیدوستیهای خود فکر میکرد.
her friendlessnesses were alleviated by joining a local club.
بیدوستیهای او با پیوستن به یک باشگاه محلی کاهش یافت.
friendlessnesses can sometimes be a temporary phase in life.
بیدوستیها گاهی اوقات میتوانند یک مرحله موقت در زندگی باشند.
he decided to confront his friendlessnesses by reaching out to others.
او تصمیم گرفت با برقراری ارتباط با دیگران، با بیدوستیهای خود مقابله کند.
understanding friendlessnesses can help us empathize with others.
درک بیدوستیها میتواند به ما کمک کند تا با دیگران همدلی کنیم.
the novel explores themes of friendlessnesses and belonging.
این رمان به بررسی موضوعات بیدوستی و تعلق خاطر میپردازد.
overcoming friendlessnesses requires effort and social engagement.
غلبه بر بیدوستیها نیاز به تلاش و تعامل اجتماعی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید