frig

[ایالات متحده]/frɪg/
[بریتانیا]/frɪg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به روابط جنسی پرداختن (با یک زن)
vt. [زشت] با کسی روابط جنسی داشتن; [زشت] خودارضایی کردن
vi. [زشت] به روابط جنسی پرداختن; [زشت] خودارضایی کردن
n. یخچال
Word Forms
جمعfrigs

عبارات و ترکیب‌ها

frig off

برو گم شو

frig it

بی‌خیال

frig you

تو رو به جهنم

frigging awesome

به طرز فوق‌العاده‌ای عالی

frigging cold

به طرز فوق‌العاده‌ای سرد

frigging hot

به طرز فوق‌العاده‌ای داغ

frigging funny

به طرز فوق‌العاده‌ای خنده‌دار

frigging stupid

به طرز فوق‌العاده‌ای احمقانه

frigging tired

به طرز فوق‌العاده‌ای خسته

frig around

دور بزن

جملات نمونه

don't frig around with my feelings.

با احساسات من بازی نکنید.

he always frigged up his chances.

او همیشه شانس‌های خود را خراب می‌کرد.

stop frigging with the settings!

دستکاری تنظیمات را متوقف کنید!

she frigged off when she heard the news.

وقتی خبر را شنید، فرار کرد.

i'm frigging tired of this nonsense.

از این مزخرفات خسته شده‌ام.

he frigged it up completely.

او کاملاً خرابش کرد.

don't frig with my plans!

با نقشه‌های من بازی نکن!

she frigged around instead of studying.

به جای درس خواندن، سرگرم شد.

they frigged the project deadline.

مهلت تحویل پروژه را به هم ریختند.

i'm frigging excited about the trip!

برای سفر خیلی هیجان‌زده‌ام!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید