frigidnesses

[ایالات متحده]/ˈfrɪdʒɪdnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈfrɪdʒɪdnəsɪz/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت بسیار سرد بودن؛ کیفیت عاطفی سرد یا دور بودن

عبارات و ترکیب‌ها

extreme frigidnesses

سرمای شدید

unbearable frigidnesses

سرمای طاقت‌فرسا

harsh frigidnesses

سرمای سخت

frigidnesses abound

سرمای فراوان است

frigidnesses persist

سرمای ادامه دارد

frigidnesses challenge

سرمای به چالش می‌کشد

frigidnesses encountered

سرمای برخورد شده

frigidnesses experienced

سرمای تجربه شده

frigidnesses felt

سرمای احساس شده

frigidnesses observed

سرمای مشاهده شده

جملات نمونه

her frigidnesses made it difficult for others to approach her.

سردی‌های او باعث می‌شد که دیگران به او نزدیک نشوند.

the frigidnesses of winter can be quite challenging for outdoor activities.

سردی‌های زمستان می‌تواند چالش بزرگی برای فعالیت‌های خارج از منزل باشد.

despite his frigidnesses, he was a talented musician.

با وجود سردی‌های او، او یک نوازنده بااستعداد بود.

her frigidnesses were often mistaken for aloofness.

سردی‌های او اغلب با بی‌اعتنایی اشتباه گرفته می‌شد.

the frigidnesses of the arctic are a harsh reality for explorers.

سردی‌های قطب شمال یک واقعیت سخت برای کاوشگران است.

he tried to break through her frigidnesses with humor.

او سعی کرد با شوخ طبعی از سد سردی‌های او عبور کند.

the frigidnesses of their relationship were evident to everyone.

سردی رابطه آنها برای همه آشکار بود.

she wrapped herself in layers to combat the frigidnesses of the night.

او برای مقابله با سرمای شب، خود را با لایه‌های مختلف پوشاند.

his frigidnesses were a defense mechanism from past hurts.

سردی‌های او یک مکانیسم دفاعی در برابر آسیب‌های گذشته بود.

the frigidnesses of the water made swimming uncomfortable.

سرمای آب شنا کردن را ناخوشایند می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید