frizzling

[ایالات متحده]/ˈfrɪzlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfrɪzlɪŋ/

ترجمه

v. شکل حال استمراری frizzle؛ پیچیده شدن یا جمع شدن
n. یک نقص سرامیکی که با سطحی پیچیده یا منفجر شده مشخص می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

frizzling sound

صدای جلجول

frizzling bacon

بیکن در حال جلجول

frizzling heat

گرما در حال جلجول

frizzling oil

روغن در حال جلجول

frizzling noise

سر و صدای جلجول

frizzling steam

بخار در حال جلجول

frizzling fire

آتش در حال جلجول

frizzling pan

تابه در حال جلجول

frizzling cheese

پنیر در حال جلجول

frizzling dish

ظرف در حال جلجول

جملات نمونه

she heard the bacon frizzling in the pan.

او صدای سرخ شدن (فری کردن) بیکن را در تابه شنید.

the sound of frizzling oil filled the kitchen.

صدای سرخ شدن روغن آشپزخانه را پر کرد.

he enjoyed the frizzling sound of his favorite dish cooking.

او از صدای سرخ شدن غذای مورد علاقه اش در حال پختن لذت برد.

the frizzling of the meat indicated it was almost done.

صدای سرخ شدن گوشت نشان می داد که تقریباً آماده شده است.

we could smell the frizzling vegetables from the other room.

ما می توانستیم بوی سبزیجات سرخ شده را از اتاق دیگر حس کنیم.

as the eggs began frizzling, i added some spices.

همانطور که تخم مرغ ها شروع به سرخ شدن کردند، من ادویه ای اضافه کردم.

the frizzling sound made everyone hungry.

صدای سرخ شدن باعث شد همه گرسنه شوند.

she loved the frizzling sound of onions sautéing.

او عاشق صدای سرخ شدن پیاز بود.

he could tell the fish was frizzling just right.

او می توانست بفهمد ماهی درست سرخ شده است.

the chef smiled as he heard the frizzling in the kitchen.

سرآشپز لبخند زد وقتی صدای سرخ شدن را در آشپزخانه شنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید