frizzling sound
صدای جلجول
frizzling bacon
بیکن در حال جلجول
frizzling heat
گرما در حال جلجول
frizzling oil
روغن در حال جلجول
frizzling noise
سر و صدای جلجول
frizzling steam
بخار در حال جلجول
frizzling fire
آتش در حال جلجول
frizzling pan
تابه در حال جلجول
frizzling cheese
پنیر در حال جلجول
frizzling dish
ظرف در حال جلجول
she heard the bacon frizzling in the pan.
او صدای سرخ شدن (فری کردن) بیکن را در تابه شنید.
the sound of frizzling oil filled the kitchen.
صدای سرخ شدن روغن آشپزخانه را پر کرد.
he enjoyed the frizzling sound of his favorite dish cooking.
او از صدای سرخ شدن غذای مورد علاقه اش در حال پختن لذت برد.
the frizzling of the meat indicated it was almost done.
صدای سرخ شدن گوشت نشان می داد که تقریباً آماده شده است.
we could smell the frizzling vegetables from the other room.
ما می توانستیم بوی سبزیجات سرخ شده را از اتاق دیگر حس کنیم.
as the eggs began frizzling, i added some spices.
همانطور که تخم مرغ ها شروع به سرخ شدن کردند، من ادویه ای اضافه کردم.
the frizzling sound made everyone hungry.
صدای سرخ شدن باعث شد همه گرسنه شوند.
she loved the frizzling sound of onions sautéing.
او عاشق صدای سرخ شدن پیاز بود.
he could tell the fish was frizzling just right.
او می توانست بفهمد ماهی درست سرخ شده است.
the chef smiled as he heard the frizzling in the kitchen.
سرآشپز لبخند زد وقتی صدای سرخ شدن را در آشپزخانه شنید.
frizzling sound
صدای جلجول
frizzling bacon
بیکن در حال جلجول
frizzling heat
گرما در حال جلجول
frizzling oil
روغن در حال جلجول
frizzling noise
سر و صدای جلجول
frizzling steam
بخار در حال جلجول
frizzling fire
آتش در حال جلجول
frizzling pan
تابه در حال جلجول
frizzling cheese
پنیر در حال جلجول
frizzling dish
ظرف در حال جلجول
she heard the bacon frizzling in the pan.
او صدای سرخ شدن (فری کردن) بیکن را در تابه شنید.
the sound of frizzling oil filled the kitchen.
صدای سرخ شدن روغن آشپزخانه را پر کرد.
he enjoyed the frizzling sound of his favorite dish cooking.
او از صدای سرخ شدن غذای مورد علاقه اش در حال پختن لذت برد.
the frizzling of the meat indicated it was almost done.
صدای سرخ شدن گوشت نشان می داد که تقریباً آماده شده است.
we could smell the frizzling vegetables from the other room.
ما می توانستیم بوی سبزیجات سرخ شده را از اتاق دیگر حس کنیم.
as the eggs began frizzling, i added some spices.
همانطور که تخم مرغ ها شروع به سرخ شدن کردند، من ادویه ای اضافه کردم.
the frizzling sound made everyone hungry.
صدای سرخ شدن باعث شد همه گرسنه شوند.
she loved the frizzling sound of onions sautéing.
او عاشق صدای سرخ شدن پیاز بود.
he could tell the fish was frizzling just right.
او می توانست بفهمد ماهی درست سرخ شده است.
the chef smiled as he heard the frizzling in the kitchen.
سرآشپز لبخند زد وقتی صدای سرخ شدن را در آشپزخانه شنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید