frolicsome

[ایالات متحده]/ˈfrɒlɪksəm/
[بریتانیا]/ˈfrɑːlɪksəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بازیگوش و پر از سرگرمی

عبارات و ترکیب‌ها

frolicsome puppy

سگ بازیگوش

frolicsome children

کودکان بازیگوش

frolicsome dance

رقص بازیگوش

frolicsome spirit

روحیه بازیگوش

frolicsome laughter

خنده بازیگوش

frolicsome romp

بازی پرتحرک

frolicsome kitten

بچه گربه بازیگوش

frolicsome adventure

ماجراجویی بازیگوش

frolicsome mood

حالت خوب و بازیگوشانه

frolicsome playtime

زمان بازیگوشی

جملات نمونه

the frolicsome puppy chased its tail around the yard.

سگ بازیگوش، دنبال دم خود در حیاط می‌دوید.

children are often frolicsome during playtime.

کودکان اغلب در زمان بازی، بازیگوش هستند.

the frolicsome kitten pounced on every moving object.

گربه بازیگوش به هر شی متحرک می‌پرید.

we enjoyed a frolicsome day at the amusement park.

ما یک روز بازیگوشانه در شهربازی داشتیم.

the frolicsome atmosphere at the party lifted everyone's spirits.

فضای بازیگوشانه در مهمانی، روحیه همه را بالا برد.

her frolicsome laughter was contagious.

خنده بازیگوشانه او مسری بود.

the frolicsome children ran freely in the field.

کودکان بازیگوش به طور آزادانه در مزرعه می‌دویدند.

we had a frolicsome time at the beach, building sandcastles.

ما زمان بازیگوشانه ای را در ساحل، در حال ساختن قلعه های شنی، داشتیم.

the frolicsome puppy brought joy to the family.

سگ بازیگوش شادی را برای خانواده به ارمغان آورد.

her frolicsome personality makes her a joy to be around.

شخصیت بازیگوشانه او باعث می شود که بودن در کنارش لذت بخش باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید