frons

[ایالات متحده]/frɒnz/
[بریتانیا]/frɑnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (در حشرات) پیشانی یا ناحیه جلویی

عبارات و ترکیب‌ها

frons of face

جلوی صورت

frons and brows

فرون و ابرو

frons in insects

فرون در حشرات

frons region

منطقه فرون

frons of plant

فرون گیاه

frons anatomy

آناتومی فرون

frons morphology

مورفولوژی فرون

frons features

ویژگی‌های فرون

frons structure

ساختار فرون

frons expression

عبارت فرون

جملات نمونه

the frons of the insect is covered in tiny hairs.

جبهه حشره با کرک‌های کوچک پوشیده شده است.

scientists study the frons to understand insect behavior.

دانشمندان جبهه را برای درک رفتار حشرات مطالعه می‌کنند.

the frons can vary significantly among different species.

جبهه می‌تواند در گونه‌های مختلف به طور قابل توجهی متفاوت باشد.

observing the frons helps in identifying the insect species.

مشاهده جبهه به شناسایی گونه حشره کمک می‌کند.

the frons is an important feature for entomologists.

جبهه یک ویژگی مهم برای متخصصان حشرات است.

some insects have distinctive markings on their frons.

برخی از حشرات دارای علائم متمایز روی جبهه خود هستند.

the frons plays a role in the insect’s sensory perception.

جبهه در درک حسی حشرات نقش دارد.

researchers often photograph the frons for detailed analysis.

محققان اغلب عکس‌هایی از جبهه برای تجزیه و تحلیل دقیق می‌گیرند.

the frons can indicate the age of the insect.

جبهه می‌تواند سن حشره را نشان دهد.

some species have a flattened frons for better camouflage.

برخی از گونه‌ها دارای جبهه مسطح برای استتار بهتر هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید