frowsy

[ایالات متحده]/ˈfraʊzi/
[بریتانیا]/ˈfraʊzi/

ترجمه

adj. بوی کهنه یا ناخوشایند داشتن؛ نامرتب
Word Forms
صفت عالیfrowsiest

عبارات و ترکیب‌ها

frowsy appearance

ظاهر نامرتب

frowsy hair

موهای نامرتب

frowsy clothes

لباس‌های نامرتب

frowsy room

اتاق نامرتب

frowsy look

قیافه نامرتب

frowsy dog

سگ نامرتب

frowsy environment

محیط نامرتب

frowsy style

سبک نامرتب

frowsy jacket

ژاکت نامرتب

frowsy garden

باغ نامرتب

جملات نمونه

the frowsy room needed a thorough cleaning.

اتاق نامرتب نیاز به یک نظافت کامل داشت.

he walked into a frowsy café that smelled of old coffee.

او وارد یک کافه نامرتب شد که بوی قهوه کهنه می داد.

her frowsy hair showed she had just woken up.

موهای نامرتبش نشان می داد که تازه از خواب بیدار شده است.

the frowsy clothes in the corner hinted at a long absence.

لباس های نامرتب در گوشه ای نشان دهنده یک غیبت طولانی بود.

they decided to leave the frowsy party early.

آنها تصمیم گرفتند که زودتر از مهمانی نامرتب محل را ترک کنند.

his frowsy appearance did not impress the interviewers.

ظاهر نامرتبش مورد پسند مصاحبه‌کنندگان قرار نگرفت.

the frowsy garden was overgrown with weeds.

باغ نامرتب پر از علف های هرز شده بود.

she felt embarrassed by her frowsy outfit at the event.

او در این رویداد از لباس نامرتبش خجالت می کشید.

the frowsy state of the kitchen was unacceptable.

وضعیت نامرتب آشپزخانه غیرقابل قبول بود.

he tried to clean up his frowsy desk before the meeting.

او قبل از جلسه سعی کرد میز نامرتبش را تمیز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید