fulfilments

[ایالات متحده]/ful'filmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستیابی به چیزی که خواسته شده، وعده داده شده یا پیش بینی شده است؛ حس رضایت و موفقیت.

عبارات و ترکیب‌ها

sense of fulfilment

حس ارضای درونی

career fulfilment

ارضای شغلی

personal fulfilment

ارضای شخصی

emotional fulfilment

ارضای عاطفی

spiritual fulfilment

ارضای معنوی

جملات نمونه

the fulfilment of statutory requirements.

اجرای الزامات قانونی

winning the championship was the fulfilment of a childhood dream.

برنده شدن در مسابقات قهرمانی تحقق رویای کودکی بود.

faster, more accurate order fulfilment and billing.

سریعتر، انجام و صدور سفارش دقیق تر.

the proper fulfilment of their duties

اجرای مناسب وظایف آنها

Most computer games provide some kind of wish fulfilment.

اکثر بازی‌های کامپیوتری نوعی برآوردن خواسته را ارائه می‌دهند.

She needed greater fulfilment in her job.

او به برآورده شدن بیشتر در کار خود نیاز داشت.

it is the striving for self-fulfilment which guides and gives consistency to our lives.

تلاش برای خودکفایی است که ما را هدایت می‌کند و به زندگی ما یکنواختی می‌بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید